7اسفند1396

یه روز کامل خونه بابابزرگ

  امروز قرار بود مثل دیروز دوباره بریم خونه باباجون. تو حیاط بودم داشتم لباسا رو از رو بند جمع می کردم که یکی زنگ در رو زد و ارشیا هم همین طوری آیفن رو زد، فکر کردم دایی محموده ولی دیدم بابابزرگه، می گفت دوباره تدین قراره بیاد اونجا و آنا هم دست تنهاست بیاید کمک. چیزی
7اسفند1396

لالایی مامان اشکمو در میاره😢😢😢

راستی.به چیز دیگر.تو هم مثل داداش امیر محمد موقع لالایی خوندن غصه دار میشی و لوچ ور می چینی و گریه میکنی مامان قربون اشکات. نکته لالایی خوندن من مشکل داره🤪🤪🤪🤪
6اسفند1396

بازگشت به نی نی وبلاگ بعد از سه سال

سلام گل‌های مامان من باز برگشتم به وبلاگتون البته با یک تاخیر سه ساله!!!! همش هم تنبلی کردم وگرنه دلیل و بهونه دیگه ای نمیتونم بیارم😅 هر چند روز یه بار سعی میکنم براتون بنویسم،قراره اتفاق خوب و خیلی غیرر منتظره بیافته،البته صد در صد شد حتما اینجا براتون می‌نویسم.
6اسفند1396

باران زیبا

امروز باران خیلی خوبی امد . به همراه اقای همسر رفتیم بند دره . به قول همسرم هوا دو نفره است .... برا همین دنبال بچه ها نرفتم و بعد اداره ساعت ۳ رفتیم . خیلی شلوغ بود و بسیار خوش گذشت . همسرم برای ساختن لحظات زیبا ممنونم .
6اسفند1396

کمپین

سلام نی نی وبلاگی ها یک کمپین داریم بازم... نام کمپین:خرید کالای ایرانی شعار کمپین:ایرانی کالای ایرانی بخر! تاریخ برگزاری:1396.12.6 توضیحات: ما قطعا به ایرانی بودنمون افتخار می کنیم پس بیایید این رو با خرید کالا های ایرانی به کل دنیا ثابت کنیم . لطفا تو این کمپین شرکت کن
6اسفند1396

شیرین زبونی های ننوشته ی سال 93 :)

حول و حوش سه سال و نیمه گی با قلک آشنا شدی و قلک دار شدی و تمام فکرت جمع کردن سکه بود و به هیچ وجه هم به گفته خودت پول کاغذی(اسکناس) هم نمی گرفتی از کسی. یه روز صبح چشمات رو باز نکرده میگی:مامان سکه هام زیاد شدن؟ _بله زیاد شدن سریع پریدی از جات و رو تشکت دست کشیدی و گفتی: