27آبان1397

لایک نقاشی من

سلام دوستان گلم. من الان ۹ سالم هست و کلاس سوم هستم. به کلاس فوتسال میرم. مربی ما مسابقه نقاشی گذاشته. ممنون میشم که نقاشی من رو در صفحه اینستاگرام به ادرس زیر لایک کنید. منتظرتونم بچه های عزیز 😍💋❤  https://www.instagram.com/p/BqRVSk5ly6H/?utm_source=ig_share_sheet&am
26آبان1397

زمان چ زود میگذره

سلام فک کنم ی ۴ سالی میشه ب نی نی وبلاگ سر نزدم امشبم یهو یادم اومد سر زدم گفتم ی پستی هم بزارم ببینم از دوستای گلم کیا هنوز هستن پسر گلم اقا متین برا خودش مردی شده الان ۶ سالش و هفته دیگه تولدش زمان چ زود میگذره😊😊
26آبان1397

ریحانه و یگانه ی عزیزم

    فسقلیام همه با هم... از سمت راست : ریحانه و فاطمه(دخترعموابوالفضل) و یسنا(دخترعمو احمد)زهرا(دخترعموابوالفضل) و یگانه (خواهر ریحانه) ماهن عمه فداشون...                         &n
26آبان1397

پنج ستاره

سلام دخترک نازم. چند روز قبل مدیرت بهم گفتن که پنج ستاره شدی و فرشته مهربون قراره واست جایزه بیاره. منم کلی ذوق کردم که با وجود بیست روز غیبت، تونستی از بقیه جلو بیفتی و دومین پنج ستاره کلاس بشی. بخاطر علاقه زیادی که به چتر داری، قرار شد جایزه ات چتر باشه. منم دیدم امروز
26آبان1397

یک ماه گذشت

سلام عزیزای منچند روزی هست که بزرگ شدن رایان رو به چشم میبینم،واقعاازنظر اخلاقی،رفتاری،طرز حرف زدن...قبلا حتی وقتی بغلت میکردم واسم بچه کوچولو بودی،اما الان دستاتوکه میگیرم میبینم مردی شدی برا خودت،شاید حضور ابجی باعث شده ازدنیای بچگی فاصله بگیری،اما دلم نمیخواداینجوربشه،میخ
26آبان1397

ي روزه عالي ....با دايي

انيسا خانمي امروز ي روز عالي داشتي دل درد نشدي ....و مامان خوشحال بود .... اميدوارم زودتر بزرگ شي اين دوران دل درديو طي كني  فرشته ي من .... ساعت يك شب اومديم خونه بابا بزرگي حال مامان بزرگ ي خورده خوب بنود .... زنگ زديم امبولانس مامان بزرگو چك كردن و رفتن ساعت سه
26آبان1397

تولبار جدید نی نی وبلاگ، ابزاری برای مدیریت راحت تر وبلاگ

شاید برای شما هم این موضوع پیش اومده باشه که وقتی مشغول وبلاگ گردی هستید، از مدیریت وبلاگ خودتون غافل شده باشید، از نظرات و تلگراف های جدیدی که برای شما گذاشته میشه با خبر نشده و برای مشاهده وبلاگتون، درج یک پست و یا رفتن به منوی کاربری به سختی افتاده باشید. با تولبار جدید
26آبان1397

پاییز زیبا

یه جمعه ی پاییزی خوشگل رفتیم بیرون و کلی عکس خوشگل گرفتیم لباس های خوشگلم که مامان جونم واسم بافته مررررررررررسی مامان جون
26آبان1397

این روزها

سه روز تعطیلی اخر صفر  رو رفتیم پیش خانواده با ماشین دوشنبه هفته بعدش هم همسر تهران کار داشت عمه من تهران خونه داره میخاستیم ازش کلید بگیریم و دوسه روزی تهران بمونیم که فهمیدیم خونش پره و پسرش تهرانه و داره درس میخونه برای وکالت این بود که دیگه نرفتیم و جوری حرکت کردیم