3شهریور1397

قصه خرس زورگو

آقا خرسه از خواب بیدار شد، گرسنه بود و کم حوصله. دست و صورت نشسته راه افتاد توی جنگل تا برای صبحانه یه چیزی پیدا کنه. حسابی هوس عسل کرده بود. یه راست رفت سراغ لونه زنبورا. دید زنبورا دارن عسل می فروشن. خرگوش، گوسفند، سنجاب، گاو، زرافه، خلاصه همه حیوونا، هم توی صف ایستادن.
2شهریور1397

بازدید از نمایشگاه قران کریم

در ایام ماه مبارک رمضان به همراه کودکانم و کودکان فامیل از نمایشگاه قران کریم دیدن کریم.از مسئولین محترم برگزاری نمایشگاه که امسال خیلی خیلی بهتر از گذشته نمایشگاه را برگزار کردند سپاسگذاریم . مخصوصا بخش کودک و توزیع بن خرید عالی بود در عکس زیر حسین در یک مسابقه گروهی شرکت
1شهریور1397

ما را همه شب نمیبرد خواب!

هوالحبیب پروسه خواب در خونه ی ما الگوریتم مشخصی داره با هزار لطایف الحیل و تلقین خواب آلودگی به بچه ها راضی شون میکنم که بریم بخوابیم و اما بعد! بعد از خوردن شیر و شستن دهان مبارکشون و خوندن کتاب و شونصد مدل بازی سایه بازی و غیره و ذلک مهیای خواب میشیم...علی شروع میک
30مرداد1397

آتلیه تولد 6 سالگی

به نام خدای خوبم این عکس هایی که اینجا به یادگا میزام از تولد 6 سالگی غزل جونمه که امسال هم مثل هر سال برای تولدش رفتیم آتلیه و عکس های خوشکل انداختیم   خدایا شکرت به خاطر این هدیه زیبایی که نصیبم کردی خدایا شکرت
30مرداد1397

دلتنگی

غزلم و سحرم ، دختر کوچولوهای ناز مامان، خیلی خیلی خیلی وقته که فرصتی نکرده بودم به وبلاگتون سر بزنم، حالا دلم تنگ شده و میخوام یه مدتی خاطرات گذشته و حالتون رو به طور انتخابی براتون ثبت کنم.
30مرداد1397

جشن دو نفره مادر و دختری

چون به دلیل کمرددرد نتونستم جشن تولد نادیا رو برگزار کنم دوست داشتم یک روز شاد رو براش بسازم. یک جشن کودک در نزدیکی خونه برگزار می شد  و ما تصمیم گرفتیم که در اون شرکت کنیم. در مسیر عسل مامان یکی از همسرویسی هاش رو دید و اونها هم با ما همراه شدن. اول که نادیا