4اسفند1396

در راه موسیقی

آشنایی تو با آموزشگاه موسیقی بنان از پیش دبستانی بود. توی پیش دبستانی، آموزشگاه موسیقی براتون کلاس موسیقی کودک و شروع کردن و اول هم از بلز بهتون آموزش میدادن. اولین مربی ت آقای دولت آبادی بود. بقول خودت عمو کامبیز. بعد از پیش دبستانی کلاسات توی خود آموزشگاه ادامه داشتن. یکی
4اسفند1396

قصه جوجه اردک زشت

قصه جوجه اردک زشت یکی از بعداز ظهرهای آخر تابستان بود . نزدیک یک کلبه قدیمی در دهکده ،خانم اردکه لانه اش را کنار دریاچه ساخته بود.   اون پیش خودش فکر می کرد: مدت زیادی هست که روی این تخم ها خوابیده ام . او تنها نشسته بود و بقیه اردکها مشغول شنا بودند .  
4اسفند1396

دل نوشته شبانه 96/12/4

سلام عزیزم امروز هفته سیزدهم تمام شد وارد هفته چهاردهم شدم نمیدونم دختری یاپسر اما فقط سالم باشی توی دل مامان نشستی اروم اروم داری بزرگ میشی عزیزدلم منتظر به اغوش کشیدنتیم نفسم.مهیار بی صبرانه منتظر پاهای کوچولوته که بوسش کنه
4اسفند1396

مرواریدهای طاها🤗

سلام گل پسرای مامان.الهی فدای دوتاتون بشم.طاها کوچولوی مامان ۹ یا ۱۰ روزی میشه که اولین مرواریدت از پایین دراومد چند روز پیشم دیدم که دومین مرواریدت از با لا دراومد الهی قربونت بشم که اینقدر با نمک و شیطونی.امشب هم دیدیم چهاردست و پا رفتنو کامل یادگرفتی.کلماتی که میگی البته
3اسفند1396

ماجراهای بهمن ۱۳۹۶

سلام به دخترم سلام به فرشته کوچولوی مهربونم.️ به اخر سال ۱۳۹۶ داریم نزدیک میشیم. سالها به سرعت برق و باد میرن . بزرگا پیر و کوچکا بزرگ میشن. دلم برای دنیای بچگی تنگ میشه.🙁 بچگی های دختر کوچولوم که کم کم داره بزرگ میشه و قد میکشه و از دوران کوچولو بودنش فاصله میگیر
3اسفند1396

پسرم بزرگ شده...

هر روز جلوی چشمم بزرگ و بزرگتر میشی ؛ هر روز قد میکشی و آقاتر میشی؛ بعضی وقتا حرفایی میزنی یا کارایی میکنی که باورم میشه خیلی بزرگی  خیلیم مهربونی مثل ....   دیروز رفتیم پارک هوا خیلی سرد بود لباس منم کم بود ؛ یه کم نشستم تا بازی کنی سردم شده بود صدات کردم گفتم