20آبان1397

کارای جدید تو ابان ماه 97

مامانی وقتی یه کار خرابی میکنی قبل اینکه ما چیزی بهت بگیم خودت میگی هیییییی . واییییییی یا میگی اووووو دیگه ما از خنده دلمون نمیاد بهت چیزی بگیم .  یاد گرفتی بابا رو صدا میکنی میگی باسر باسر بابا قربون اون شیرین زبونیت برم من .با انگشت شمردن رو یاد دادم انگشتای کوچولوت
20آبان1397

باربی

خاله جون یا بهتره بگم بهترین خاله سارای دنیا برای روز دانش اموز برات یه باربی خوشگل با کلی لباس و...خرید تا بلکه تو خوشحال شی😅😅😅😅خاله مثل همیشه سورپرایزت میکنه.تو هم عشق میکنی.عاشقتونم مهربونای من
20آبان1397

اندر احوالات اقا پرهام در 67 ماهگی

  سلام عشق مامان 15 آبان که تعطیلات 28 صفر بود رفتیم شمال  و 19 هم برگشتیم اینم عکس برگشت به تهران گدوک انداختم اینم شبش رفته بودیم پارک ولیعصر قایمشهر شما خوابت میمومد میگفتین من نمیام عکس بندازم و یه ساعت قبلش بینی ت زخمی شده بود
20آبان1397

جان منی

 جان منی از اين عزيزتر نمی شود جان مني و خوش به حالت كه مادرت تو را بیشتر ازآنچه میتوان تصور کرد دوست دارد برايت يك مشت بوسه ميفرستم باز هم هست از اين بوسه های عاشقانه برايت زياد كنار گذاشته ام
20آبان1397

ریش صورتی

مامان معصوم : فرهاد ریش هات سفید شده یه رنگ بذار بابا فرهاد : آره خیلی سفیدیش زیاد شده فرنیکا : بابایییییییییییییی رنگ صورتی بذار!!!!!! بابا فرهاد : صورتی؟؟؟؟!!!! فرنیکا : بابا خواهش میکنم باشهههههه؟ مامان معصوم :
20آبان1397

هفته ای که گذشت

سلام گلای نازم یه هفته دیگه رو هم با هم پشت سر گذاشتیم. هفته پیش تقریبا تو طول هفته آب نداشتیم. فشار آب خیلی کم بود و آب گرم نداشتیم. بابا از روز شنبه دنبال سرویس ابگرمکن و باز کردن کل شیرآلات خونه و گچه گیری شون بود. خلاصه اینکه تغییر زیادی تو فشار آب ایجاد شد و جوجو ها ت
20آبان1397

باز هم سرما

ساعت 2:40دقیقه است.نیم ساعت گذشته از زمانی که به دنیا اومدی.هر شبی که بیدار میمونم و انتظار راحت خوابیدنت رو میکشم یاد شبی که به دنیا اومدی می افتم.لحظات اخر که از شدت درد فقط انتظار پایان یافتن این درد رو میکشیدم و هر ثانیه هزار ساعت طی میشد برام.فک میکردم با به دنیا اومدنت