19در ماه گذشته

تویی که جان من شدی!

کودکم آرام آرام قد می کشد و من در سایه امن صداقت ناب کودکانه اش بزرگ می شوم او می رقصد و من آرام آرام نوای کودکانه اش را زمزمه میکنم... او می خندد، و من از شوقِ حضورش اشک می ریزم.... او آرام در آغوشم آرام می گیرد و من تا صبح از آرامشش آرام می شوم... او پرواز می کند و من
+3 پست محبوب
14در ماه گذشته

🌴ناگهان چه زود دیر میشود !...؟🌲

  و ناگــــــــ ـهـــ ان چـــ ه زود دیـــــ ر شُـــ د ... شَـــــ صت و ســــ ه روز از تـــــ لخـــــ تَرین روز زندگـــــــ یمان گـُـــــــــ ـذشت ... وای کـــــ ه  این شـَـــــــ صت و ســــــ ه روز چه سَخت  گــــــ ذشت ... الـــــــــــــــهی به تــَــــ م
+1 پست محبوب
13در ماه گذشته

نامه ای برای خدا...

   ای خدای خوب و مهربان، من میدونم که نمیتونی جواب ما رو بدی اما تو که ما رو میبینی و صدامون رو میشنوی؛ خدایا بهمون روزی بده؛ خدایا پیرها رو جوون کن؛ خدایا اگه ما راهمون رو گم کردیم،مثلا رفتیم تو یه بیابون و گم شدیم تو کمکمون کن؛ خدایا ما تو رو دوست داریم ؛ خ
13در ماه گذشته

جشن تولد سه سالگی پانیا

سلام امروز بابا واسه پانیا یه کیک گرفت و یه تولد کوچولو واسش گرفتیم موقع عکس گرفتن زیاد همکاری نکردین. مخصوصا ارشیا که حسابی آتیش سوزوند. راستی امروز ۱۳ آبان و روز دانش آموز هم بود . پسر گلم روزت مبارک.
+9 پست محبوب
11در ماه گذشته

!!!!never mind

مهم دییر سوزی همیشه قولاغیمدادی .....بیر یاخین قدیمی دوستومنان....همیشه ایستردی بیر موضوع بیلسین ناراحات السین تئز دییردی مهم دییر....او سوزونن همیشه ئوزی اولاردی....دوداندا محبتدن صمیمیتدن سورا هئشزاد مهم دییر.... شادی را در چشمهایت سروده اند....لبخندت هدیه من از زندگی
+4 پست محبوب
10در ماه گذشته

ما اومدیم با خبرهای خوب

سلام به همه دوستان جدید و قدیمی وبلاگ همه ی دنیای نفیس کامنت هاتون بسیااااااااااااااااااار دلگرم کنندس ممنونم از همراهی و احوالپرسی هاتون ما بعد از پروژه طاقت فرسای اسباب کشی به منزل جدید، شدیدا مشغول تدارک جشن تولد حلما جون هستیم. پس بزودی منتظر ما باشید با جشن تولد چها
9در ماه گذشته

دخــــ✿◕ ‿ ◕✿ــــترونه

دختر که باشی، خیال می کشاندت به بعد از ظهر گرم روز تابستانی که گوشواره های میوه ای از گیلاس های به هم چسبیده به گوش انداخته اید همان هایی که هر که بیاویزدشان از شادی لبریز می شود و خنده ی از ته دل امانش را می برد دختر یعنی تمامِ لحظه‌های خوبِ لبخندهای خدا از تَهِ دل. از ا
+3 پست محبوب
8در ماه گذشته

پیاده روی به سمت کربلا

عزیزکم سلام الان که دارم برات می نویسم در انتظارم! انتظار برای رفتن به سفر! سفر کربلا!!!! اما هنوز هم باورم نمی شود! انگار مبهوتم! دو سه روز است که حال و هوای دیگری دارم! اصلا انگار دلم پیش خودم نیست! میخواهم بروم اما بدون تو و بابایی. بابایی که بهش مرخصی ندادن و شم
+2 پست محبوب
8در ماه گذشته

اخبار جدید

سلام نفسای مامان دوشنبه ساعتای 6.5 عصر دایی رضا زنگ زد که خاله ماری الان اینجاست پاشو سریع بیا . اول فکر کردم طبق معمول سرکاریه آخه دایی رضا زیاد از این کارا می کنه ولی وقتی صدای خاله رو شنیدم کلی خوشحال شدم و البته سوپرایز اخه خاله کاملا بی خبر آمده بود ولی مامان خانم خونه
+5 پست محبوب
8در ماه گذشته

تاریخ انقضای بغل!

گفتی دوست دارم توی بغلت بخوابم،دلم واسه اونموقع ک توی بغلت میخوابیدم تنگ شده! داشتم ب حسام شیر میدادم.قربون صدقت رفتم و گفتم داداشی ک شیرشو خورد بغلت میکنم ک بخوابی😍 تا خواستم بغلت کنم،محمدحسام بیدار شد و گریه!😀 بازم بغل کردنت ب تعویق افتاد! تا اینکه بالاخره شرایط مهیا ش
+5 پست محبوب