در آینده مبهم چه مهارت هایی کودکان را آماده تر می کند؟
رپورتاژ :
کودکان با بازی نگرانیهایشان را نشان میدهند. بخوانید چگونه بازیهای آموزشی و تفریحات کودک در مشهد به رشد مهارتهای زندگی و اعتمادبهنفس کودک کمک میکنند.
گاهی بچهها سؤالهایی میپرسند که دل مادر را میلرزاند چون فقط از روی کنجکاوی ساده نیستند، از جایی عمیقتر میآیند. مثلا میپرسد:«مامان، اگه یهوقت کسی کمک بخواد، من بلدم چی کار کنم؟» شاید این جمله را دقیق نگویند، اما ما مادرها از بازیهایشان میفهمیم. از نقاشیهایی که میکشند. از نقشهایی که مدام تکرار میکنند: نجات دادن، مراقب بودن، راهحل پیدا کردن.
در این روزها که اخبار خوب کم شده و آینده شبیه یک مسیر صاف و قابل پیشبینی نیست، طبیعی است که دلنگرانی فقط مخصوص بزرگترها نباشد. کودکان هم اضطراب فضا را حس میکنند، حتی اگر ما سعی کنیم نگرانیمان را پنهان کنیم.
سؤال مهم اینجاست:
چطور میشود بدون ترساندن، کودک را برای زندگی آمادهتر کرد؟
بیشتر مادرها این صحنه را دیدهاند: کودکی که عروسکش را پانسمان میکند، یا با لگوها ایستگاه آتشنشانی میسازد، یا با صدای جدی میگوید: «نگران نباش، من هستم». این بازیها تصادفی نیستند. کودک از طریق بازی، ترسها و دغدغههایی را که بلد نیست با کلمه بگوید، بیرون میریزد.
در روزهایی که حتی بزرگترها هم از آینده مطمئن نیستند، کودکان بیشتر از همیشه دنبال «نقش امن» میگردند؛ نقشی که در آن بلدند چه کار کنند، احساس ناتوانی نداشته باشند و دیده شوند.
اینجاست که بازیهای نقشآفرینی، معنایی فراتر از سرگرمی پیدا میکنند.
این بازیها به کودک میگویند:
«تو کوچکی، اما بیاثر نیستی».
مهارتهایی که با نصیحت یاد گرفته نمیشوند
بچهها با شنیدنِ «مواظب باش» یا «کمک کن» چیزی یاد نمیگیرند. آنها با تجربه کردن، با قرار گرفتن در موقعیت واقعیِ امن رشد میکنند. به همین دلیل است که خیلی از مادرها وقتی دنبال تفریحات کودک میگردند، فقط به شلوغی و هیجان فکر نمیکنند؛ دنبال جایی هستند که کودکشان در کنار بازی، چیزهایی را تجربه کند که به درد زندگی واقعی بخورد. بازیهای نقشآفرینی دقیقاً همین کار را میکنند.
آنها در این بازیها، زندگی را بدون ترس، بدون فشار و بدون قضاوت تمرین میکنند.
آتشنشان؛ شجاعت همراه با فکر
وقتی کودک نقش آتشنشان را بازی میکندخطر را میشناسد، یاد میگیرد شجاعت یعنی فکر کردن، نه بیاحتیاطی و کمک به دیگران را تجربه میکند. خیلی از مادرها بعد از این بازیها متوجه میشوند کودکشان در خانه هم مراقبتر شده؛ درباره آتش، برق یا خطرهای کوچک هشدار میدهد و این یعنی یادگیری واقعی، نه نمایشی.

شرایط بحرانی از نگاه کودک
وقتی از «شرایط بحرانی» حرف میزنیم، منظورمان فقط حادثههای بزرگ نیست. برای کودک، بحران میتواند خیلی سادهتر باشد:
- گم شدن در یک فضای شلوغ
- دیدن کسی که حالش بد شده
- شنیدن صدای آژیر
- یا حتی دیدن اضطراب بزرگترها
کودکی که قبلاً در بازی، نقش آتشنشان را تجربه کرده، در این موقعیتها کمتر وحشت میکند.
نه به این دلیل که همهچیز را بلد است، بلکه چون با حس «میتونم کاری بکنم» آشناست.
پلیس؛ نظم، قانون و احساس امنیت
برخلاف تصور رایج، بازی پلیس فقط درباره قدرت نیست. کودک در این نقش نظم را تجربه میکند، میفهمد قانون برای محافظت است و یاد میگیرد امنیت، نتیجه همکاری است. برای کودکانی که از بینظمی یا شلوغی میترسند، نقشآفرینی در نقش پلیس حس کنترل و آرامش ایجاد میکند.

پزشک و پرستار؛ آشنایی با مراقبت و سلامت
خیلی از بچهها از دکتر و بیمارستان میترسند. اما وقتی خودشان در نقش پزشک یا پرستار قرار میگیرند ترسشان کمتر میشود، بدن را بهتر میشناسند و مفهوم مراقبت برایشان واقعیتر میشود. این تجربهها حتی میتواند اضطراب کودک در مراجعههای واقعی پزشکی را کاهش دهد.

بازیهایی که تمرین زندگیاند
فضاهایی مثل شهر نقشآفرینی باکارزی مشهد دقیقاً بر همین اساس طراحی شدهاند؛ جایی که کودک میتواند در محیطی امن، نقشهایی مثل آتشنشان، امدادگر، پلیس یا پزشک را بازی کند و بدون ترس، مهارتهای مهم زندگی را تمرین کند.
در چنین فضاهایی، کودک:
- کار گروهی را تجربه میکند
- مسئولیت میپذیرد
- و میفهمد هر نقش، حتی کوچک، مهم است
چرا این مهارتها امروز مهمتر شدهاند؟
ما نمیدانیم آینده دقیقاً چه شکلی است. اما میدانیم کودکانی که احساس مفید بودن دارند، بلدند در موقعیتهای جدید فکر کنند و تجربه کمک کردن را داشتهاند حداقل در بزرگسالی کمتر احساس درماندگی میکنند چون آمادگی برای زندگی در کودکی، یعنی ساختن اعتمادبهنفس آرام و ریشهدار.
تغییرهای کوچک اما واقعی
خیلی از مادرها بعد از چنین تجربههایی، تغییرات کوچکی در رفتار کودکشان میبینند:
- مسئولیتپذیرتر شدن در بازیهای گروهی
- کمتر ترسیدن از موقعیتهای جدید
- سؤالهای عمیقتر درباره شغلها و آدمها
- و همدلی بیشتر با اطرافیان.
نقش مادرها در این مسیر
لازم نیست مربی حرفهای باشیم. کافی استداجازه بدهیم کودک بازی کند، تجربه کند و بعد شنونده باشیم. همین سؤال ساده: «چی یاد گرفتی؟» گاهی معجزه میکند.
شاید نتوانیم آینده را قابل پیشبینی کنیم، اما میتوانیم کودکانی تربیت کنیم که در برابر تغییرها و سختیها، انعطافپذیرتر باشند. انتخاب تفریحهایی که هم بازیاند و هم تمرین زندگی، یکی از همین انتخابهای هوشمندانه است. تجربههایی مثل آنچه در باکارزی اتفاق میافتد، اگر آگاهانه انتخاب شوند، میتوانند بخشی از این مسیر باشند؛ مسیری آرام، انسانی و متناسب با دنیای کودک.



در آینده مبهم چه مهارت هایی کودکان را آماده تر می کند؟
