22آبان1397

کمک مامان

آیدین عزیزم یه روز به طور اتفاقی اومد کمک مامان و سبزی پاک کرد با اینکه اصلا سبزی هم نمیخورد. چون اولین بارش بود نعنا رو دادم برام برگ کنه. خیلی جالبه که بعد از اون روز سبزی خور شده مخصوصا ریحون دوست داره و همراه غذاش میخوره.قربونت بشم پسر قشنگم ان شاءالله در زندگی آیندت هم
20آبان1397

مهر و آبان 97

پسر نازنینم ... فرشته کوچولوی من ... روزهایی که دارن به سرعت سپری میشن از قشنگ ترین و دوست داشتنی ترین روزهای عمر منه ... آخه مگه میشه تمام روز رو با تو بود و خوش نبود ... چقدر این روزا شیرین تر و دوست داشتنی تر شدی ... چقدر بهم انرژی میده نگاه کردن به صورت ماهت و شنیدن کلما
20آبان1397

97/7/19

امشب اومدیم تولد سیما جون تو هم مثل همیشه پسر آقایی هستی همه عاشقت شدن انقدر تو نازی تو بغل همه هم رفتی هرکی میخواست بره میرفتی تو بغلش گریه میکردی که بری باهاشون تازه کلی هم دوست داشتی با هاپو دایی علینا بازی کنی
19آبان1397

هانی در مدرسه مهر ماه 97

من و همکلاسیام فقط موندم توی این هوای گرم ,بچه ها چطور گرمکن پوشیدن جشن قران اونم معلم مهربونم سرکار خانم کریمیان این عکسو مامان نیما زحمت کشید و از ما گرفت مثل پارسال اول مدرسه نیمه اول مهرماه پسر شلوغی بودم  ولی کم کم به قوانین کلاس و مدرسه عادت کر
19آبان1397

سومین سفر کربلا

سلام گل پسرم. قسمتون شد و برای سومین سال متوالی، سفر اربعین نصیبمون شد. خیلی خوب و عالی بود. شماهم شکر خدا زیاد اذیتم نکردی. مخصوصا دستشویی رفتنت که فکر میکردم خطا کنی، خطا نداشتی . ان شاءالله هرساله نصیب ما و همه آرزومندان بشه. سر فرصت با خاطرات و عکس ها میام ان شاءالل
19آبان1397

تقدیم به امید زندگیم

یک نفر باشد.. که وقتی نگاهش میکنی.. نه اینکه غصه هایت یادت برود .. نه.. ولی یادت بیاورد .. دلیل بزرگتری برای خوشحال شدن داری.. وتو پسرم.. بزرگترین دلیلی عزیزترینم❤❤ پسرم روشنی نور دوچشمان منی دوست دارم بهترین هدیه ای از جانب یزدان منی دوستت دارم پسرم تاج سرم ای که تویی مونس
19آبان1397

محمدم یادت باشه

پسرم واقعیت دنیای بیرون پر است از واقعیت های سیاه و ناخوشایند. سعی نکن به بهانه واقع نگری رنگ های زیبای زندگیت را حذف کنی. سعی کن با کوچک ترین بهانه ها رنگی به زندگیت بیفزایی. سعی کن با بهانه و بی بهانه شاد باشی و بخندی. زندگی پر از سختی و غم است، پس دیگر نیازی به غم بیشتر ن
16آبان1397

اولين روز كارگاه مادر كودك مسيحا با موضوع تخيل و حركت

امروز براي اولين بار مسيحا جون رو بردم كارگاه مادر و كودك سلاله شعبه ريشه.لباس سوپرمنتو با چه ذوق و شوقي پوشونده بودم. مربي بهت سلام كرد و تو هم جواب دادي.بعدش ديگه داشت سوالاش سخت ميشد كه توشون موندي و نميدونستي چي بايد به فارسي بگي! منم به مربيت گفتم پسرم دوزبانه هست و من
13آبان1397

18 ماهگی

      تو این ماه شوخ طبعی پسرکمون گل کرده بود و گاهی به حرفهامون می خندید(هه هه میکرد دقیقا، شبیه خنده تمسخرآمیز ما ادم بزرگها)، حالا کجاش خنده دار بوده حرفهامون خودمونم نمی فهمیدیم، اماجالب ترین مثالش این بود که یک بار بعد از شیر خوردن، بهش گفتم "عل
9آبان1397

اولین قاشق دست گرفتن قلقل

میدونید حرکت جدید قند عسل ما چیه ؟ پسرما ازپانزده ماهگی دیگه بلده خودش قاشق دست بگیره غذا بخوره . به ماست هم میگه ما به ای هم میگه اب به یه روز که مریض شدی بودی باباپیشت مونده بود باهم پدرپسری نشسته بودین ما میخوردین:)) فیلم ماخوردن ماهانی
9آبان1397

پسر دوست داشتنی من

پسر داشتن حس شیرینیه دنیای معصوم و کودکانه اش به من که یه زن هستم ، آرامش عجیبی میده !!! دلخوشیِ همیشگیِ روزهای سختم ... شادی بخشِ قلب خستم... امیدِ من ... تو بهترین هدیه خدا به منی پسرم تنها هستی من...   بُز مش اِسمال (مشتی اسماعیل) دانشکده هنرهای زیبا،
8آبان1397

بیست و نهمین هفته زندگی پوریا

       یکشنبه 6 آبان: صد و نود وپنجمین روز زندگی پوریای عزیز   فدای این روحیه ی شادت بشم پوریاجونم   ای پوریا! ای پوریا! من بهت غذا میدم نمیخوری هی روتو میکنی اونور با لبهای فشرده که نکنه قاشق بذارم توی دهانت. بعد داداشت براحتی
-