2مهر1397

اول مهر 97

در این روز اول مهر 97 آریا جان جانانم به کلاس اول رفت . شور و شوقش زیاد بود ولی میشد بوی استرس و از لاب لای اون دید و من بغض داشتم . بغض بزرگ شدن پسرک یلداییم. بغض کلاس اولش . بغض راهی که در پیش داره. یاد کلاس اول خودم افتادم . دبستان چهارده معصوم خانم دانش پژوه. روپوش و شل
1مهر1397

بیست و چهارمین هفته زندگی پوریا-شروع پیش دبستانی پارسا

روز شنبه ی این هفته را باید توی مطلب هفته ی بیست و سوم میذاشتم.ولی بخاطر اینکه عنوانش بابت شروع پیش دبستانی پارساجونم خیلی خاصه  از هفته ی گذشته جداش کردم. شنبه 31شهریور: صد و پنجاه ونهمین روز زندگی پوریای عزیز   پسرگلم پارسای عزیزم چقدر زود بزرگ شدی ن
31شهریور1397

مسئله بلوغ زودرس وپیامدهای آن

2-2-3-1- بلوغ زودرس چیست ؟    بلوغ طبیعی دوره ای است که طی آن صفات ثانویه جنسی(علائم ظهور بلوغ ) به وجود می آیند و فرد توان باروری پیدا می کند. تغییرات فیزیکی در دوران بلوغ، نتیجه مستقیم یا غیرمستقیم بلوغ غده هیپوتالاموس در دستگاه عصبی مرکزی، تحریک اعضای جنسی و تر
31شهریور1397

متین کلاس اولی من

این روزها حال و هوای کلاس اول رفتن پسرم بیشتر از همه منو گرفته. انگار که واقعا دوباره خودم میخوام برم مدرسه. حال و هوایی که هم اضطراب مادرانه توشه هم شور و شوق کودکانه. جالب اینه که اشتیاقی که من برای خرید لوازم التحریر و کیف و کفش مدرسه دارم و ذوقی که با رفتن به کتابفروشی ه
30شهریور1397

دوماهگی

شرویـــــــــنم دوماهگیت مبارک مرداد 1397 : عزیز دلم تو این ماه هوشیارتر از ماه پیش بودی، تایم بیداریت یکم بیشتر بود ، خندیدن رو یاد گرفتی وقت و بی وقت واسه خودت میخندی  منو میشناسی ، و با اون چشای خوشگلت هرجا میرم منو دنبال میکنی اینم از خنده های خوشگلت
30شهریور1397

تاسوعا و عاشورای ٩٧

  سلام گلای نازم تاسوعای امسال بابا روز کار بود و من و پانیا صبح زود با دایی محمود که از پادگان می یومد رفتیم خونه باباجون. ارشیا از شب پیش اونجا مستقر شده بود. مثل هر سال توی مسیر کاروان پیاده روی حرم تا حرم رو هم دیدیم. تا عصر اونجا بودیم و بعدش اومدیم خونه. پانیا
29شهریور1397

پسرم مامان تنبلت رو ببخش

آه رایانم، رایان شیرین تر از جانم، چه طور تونستم گنجینه ی خاطراتت رو به  حال خودش بزارم و دو سال برات ننویسم؟؟؟؟ بهترین خاطراتت و بهترین روزای کودکیت ثبت نشد و من واقعا شرمنده روی ماهت هستم پسرکم... بی انصافیه اگه بخوام نیومدن ام رو گردن داداش کوچولوت بندازم ... چون از
29شهریور1397

پسرم در محرم

پسرم محرم امسال هم سینه زن بود هم پرچم دار هیات انشالله صاحب اسمش مواظبت باشه
28شهریور1397

بازگشت من و پسرم

سلام و آرزوی آرامش و سلامتی برای همه!میدونید بعد چندسال دارم مطلب میذارم ؟ بیش از ۶ ساااال. اتفاقی جدید و عجیبی تو زندگی افتاده. اما خدا رو هزاران مرتبه شکر می کنم که عشقمو امیدمو دلخوشیمو بهم داده. امیر علی تمام زندگی منه و من از ته قلب برای سلامتیش و موفقیتش به درگاه خداون
28شهریور1397

ورود داداش محمد

سلام عزیزم سید امین عزززززززیم قربونت برم که این روزها خیلیییی مراعات ما رو می‌کنی امروز درست دو ماهه که به داداش کوچولو ی خوشگل مثل خودتو داری ،داداش محمد ،اونقدر قشنگ صدا ش میکنیببخش که نمیتونم برات زیاد وقت بزارم ،چون داداش خیلییی بهم نیاز داره ،وقتی هم سیره بازم گریه می‌
27شهریور1397

بیست و سومین هفته زندگی پوریا-شهادت

سلام پسرکهای عزیزممممممممممممم.حس کردم نوشتن بعضی مطالب یه کم شبهه زا شده و یا شاید اطلاعاتی که درموردش عموما هست کافی یاصحیح نیست.پیش خودم فکرکردم نکنه پسرانم هم بزرگ بشن و این سوال در ذهن اونهاهم پیش بیاد و یا خوشایندشون نباشه و من نباشم و یا به هردلیل نتونم براشون توضیح ب
26شهریور1397

49 و 50 ماهگي

سلاااام پسر شيطون مامان تازگيا تحت تاثير دوست هاي مهد كودكت مدام ميگي دخترا با دخترا، پسرا با پسرا! هي ميگي پارسا گفته با دخترا دوست نباشيم ... چيزي كه من اصلا دوست ندارم و هميشه بهت ميگم دختر و پسر فرقي نداره همه با هم دوستيم، مهم اينه كه كي اخلاقش خوب باشه و بابقيه مهربو
26شهریور1397

34 ماهگی ات پُر از شیطنت و شوق زندگی

  دوست داشتن یک نفر، مثل نقل مکان به یه خونه ست... اولش عاشق همه چیزهایی میشی که برات تازگی دارن. هر روز صبح از اینکه میبینی این همه چیز بهت تعلق داره حیرانی. بعد به مرور زمان، دیوارها فرسوده میشن و میفهمی که عشقت به اون خونه به خاطر کمالش نیست!  بلکه به خاطر عی
-