31شهریور1397

ماه نگار مهد 6 + 52 ماهگی

سلام به دردونه خونه امون تو این ماه عید غدیرو داشتیم که همراه بارانا اینا غروب رفتیم پارک ژوراسیک شبم شام رفتیم بیرون. همینطور تاسوعا و عاشورام تو این ماه بود. اینم کاردستی محرمی مهدتون این ماه آقاجون اینا از مکه اومدن واسه همین نوزدهم رفتیم شمال خونه اشون و
24شهریور1397

۹۷/۶/۲۴

پیش نمایش مطلب شما : سلام.مامانی.حرف زدنت تقریبا داره کامل میشه.جمله های بلند میگی.الان داشتی شعر شب شد لالا کن رو میخوندی.به خیس میگی سیخ ستایش=دتایه یا دتا خالی.هروقت با تلفن با ما صحبت می‌کنی میگی بریم پا(پارک)چیکار میکنی؟=چه کردی؟ ماشین آریو=آیو عینک =عنکایه عالمه حر
20شهریور1397

پارک ناژوان و تولد عمورسول

نفسم سلام جمعه با عمه فاطمه اینا و مادرینا و عمومحمود و عموجوادینا رفتیم پارک ناژوان. هم جلسه ی صندوق بود و هم تولد آقارسول (پسر عمه فاطمه و مدیر صندوق!) خیلی دوست داشتی بری تله کابین اما فرصت نشد. فقط سوار قطار شادی شدیم و حسابی کیف کردیم. بادکنکهای تولد که برات
14شهریور1397

عکس های جامانده از جشنهای غدیر

سلام عزیزم این چند تا عکس هم مربوط به جشن شام غدیر در پارکه و تزیبنات توی مسجد   ساره جونی در حال تماشای برنامه های جشن غدیر به ترتیب از راست: ریحانه سادات، ساره، نجمه سادات و امیرمهدی جون (آخه من به همراه شما چهار تا رفتیم جشن و تا آخر در کنار هم بودیم)
12شهریور1397

3 ماه تابستان سال 97

تابستان سال 97 داره روزای پایانی شو سپری میکنه . امروز 12 شهریور می باشد. تیر ماه را تو خونه سپری کردیم ولی آخرای تیرماه 3 روز رفتیم بیجار . مردادماه را که من کلا تعطیل بودم از روز اول به مدت 12 روز باز رفتیم بیجار که 4 روزشو تو دهات موندیم و خیلی خیلی خوش گذشت . یک روز هم
9شهریور1397

عید غدیر 97

یه روز خوب تابستونی همراه بارانای ناز پارک ژوراسیک و سرای سنتی کلبه ایران
9شهریور1397

پارک ملت

  امروز با مامانی و خاله ها رفتیم پارک ملت، از وقتی که میتونی کامل راه بری اولین باره که رفتیم پارک، خیلی ذوق داشتی و یک لحظه هم نمینشستی
8شهریور1397

97/4/20

امروز بردمت ارک یونا دوستت هم اومد کلی تاپ بازی کردی سرسره بازی همش هم از سرسره میری بالا میرفتی بالای راهرو سرسره میپری اینور میپری اونور تازه یه کار دیگه دور پارک دیوار کوتاهه خودتو کشوندی رفتی بالای دیوار راه رفتی شوکه بودم شیطونک کلی ذوق میکنی تا پارک رو میبینی ذوق میکنی
5شهریور1397

پارک اب و اتش

یه روز خوب که ما رفته بودیم پارک اب و اتش و خیلی باحال بود ولی وقتی ما رفتیم ظهر بود برای همون اب و اتش نمیزد
27مرداد1397

ما بقی عکسای این ماهت

  نتیجه یه شب جشن پارک مادر   دو تا پازل خوشکل جایزه تو اتاق خوابیدنت     12 تیر       اینم یه کاردستی برای تشخیص رنگها برای بچه هام   بازی با رنگ انگشتی مامانساز   خونه درست کردن برا خودشون!!!!!رفتن
27مرداد1397

دورهمی سه تایی

نیکا جونم امروز مامان جون و باباحاجی به اتفاق خانواده عمه جون رفتند مشهد ما اونهارو بدرقه کردیم،چون ما لحظه های زیادی پیش هم هستیم رفتن اونها خیلی دلگیر بود ولی بابایی مارو حسابی غافل گیر کرد گفت شام درست کنیم بریم پارک، من هم مواد کتلت آماده کردم رفتم باشگاه تو و بابایی خیل
-