22آبان1397

کمک مامان

آیدین عزیزم یه روز به طور اتفاقی اومد کمک مامان و سبزی پاک کرد با اینکه اصلا سبزی هم نمیخورد. چون اولین بارش بود نعنا رو دادم برام برگ کنه. خیلی جالبه که بعد از اون روز سبزی خور شده مخصوصا ریحون دوست داره و همراه غذاش میخوره.قربونت بشم پسر قشنگم ان شاءالله در زندگی آیندت هم
22آبان1397

پادشاه فصلها پاییز

امروز برای واکسن یکسالگی آویناجون رفتیم مرکز بهداشت.فداش بشم خانوم کوچولو که به چشم برهم زدنی یکساله شد . آقا آیدین هم همراه ما بود.بعد از انجام واکسن رفتیم سراغ بینایی سنجی آیدین. خداروشکر وضعیت چشمهاش خوب بود و داخل حیاط مرکز چندتا عکس قشنگ انداختیم. مامان جون برای تو و خو
21آبان1397

محمدحسام چهل روزه شد.

چهل روز از برآورده شدن یکی از بزرگترین آرزوهای محیا گلی میگذره.چهل روزه ک محمدحسام عزیزمون مهمون خونه ی ما شده و رنگ تازه ای ب زندگی بخشیده. بعد از ب دنیا اومدن داداشی،چندباری ازم خواستی واست کیک بپزم و من وعده ی چهل روزگی حسامو داده بودم.واسه همین مشتاقانه منتظر بودی ب
21آبان1397

مهر 97....اولین ماه مدرسه

امروز بیست و یکم ابان ماه 97و گل پسر مامان یک ماه و بیس روزه مدرسه میره و مشق مینویسه...خیلی مزه میده...وقتی نمینویسی مشقات و دلت شور میزنه و سریع میری سر درس و مشق..نظم رفتن و اومدنت فقط من و کشته عشقم..هرروز مداد و پاک کن و مدادرنگی جدید...کجا میره نمیدونم...ولی در کل خیلی
21آبان1397

زندگی در جریانه

سلام  وای عزیزم امروز بعداز مدتها اومدم وخواستم برات بنویسم امروز 97/08/21 دوشنبه ای بارانی خدایااااااا چقدر زمان زودتر ار اونچه که تصور میکنیم میگذره خدای من وقتی به پشت سرم نگاه میکنم میبینم چقدر راه طولانی وپر پیچ وخمی رو اومدم تا به اینجا رسیدم وای خدایا فقط میت
21آبان1397

روزنگاشت...

یکی دوروزی بود که آیلا گلم سرفه داشت و حالتهای سرماخوردگی ..دیشب قبل خواب یکم جوشونده بهش دادم ولی سرفه اش بدتر شد و بعدش بالا اورد سریع تمیزش کردم و دست و صورتش یه آبی زدم لباساش عوض کردم دیدم انگار بهتره برا همین بردم اتاق و خوابید... صبح آماده اش کردم ببرمش مهد که باز دو
21آبان1397

اولین سرویس مهد آیهان جان

  ای صبح دمت گرم چقد ناز و قشنگی الحق که صفا بخش دل خسته و تنگی یا رب..تودر این صبح دل افروز مدد کن تا نرم بسازم،... به تبسم دل سنگی... ماهان جان  وآیهانم 97/8/17 پارک پتروشیمی سلام سلام فرشته های منصبح قشنگتون بخیرو شادی خوشگلای مامان،هوا امروز عا
20آبان1397

تجربه ی شیرین دوباره ی کودکی 1

  سلام . خیلی شیرینه که برای انتقال بدیهی ترین مفاهیم مجبور می شی بچه بشی و از دید اون ها به موضوع نگاه کنی.  قرار شد اهمیت سلام کردن رو توی ذهن شون نهادینه کنیم. تصمیم گرفتم این موضوع رو با  شعر بازی واسشون جا بندازم،شعر  زیر رو براشون خوندم و
20آبان1397

سفر به مشهدالرضا

سلام گل خوشبوی مامان و بابا. این روزها اینقدر خانم و مؤدب و شیرین زبون شدی که حد و حساب نداره. بعد از خوردن غذا از بابا مامان و خدا خیلی خوب تشکر می کنی، هر جا که بری بلند سلام میدی،کادو که می گیری تشکر می کنی و میگی ممنوووون. مهر ماه امسال بابا جون زحمت کشیدن و ما رو به پا
20آبان1397

تولد 4 سالگی مبارک نفس مامان

تولد تولد تولدت مبارک واسه جشن تولد و بادکنک و کیک و کادو  فکر کنم بچه ها تا بزرگ میشین همیشه ذوقش رو دارین . از چند روز قبلش میگفتی میخای کیکت باب اسفنجی باشه ولی  چون تولد 1 سالگیت بود گفتیم یه چیز دیگه .بعد قرار شد ماشین مکویین باشه و یهو روز قبل از تولد گفتی
20آبان1397

اندر احوالات اقا پرهام در 67 ماهگی

  سلام عشق مامان 15 آبان که تعطیلات 28 صفر بود رفتیم شمال  و 19 هم برگشتیم اینم عکس برگشت به تهران گدوک انداختم اینم شبش رفته بودیم پارک ولیعصر قایمشهر شما خوابت میمومد میگفتین من نمیام عکس بندازم و یه ساعت قبلش بینی ت زخمی شده بود
20آبان1397

97/7/5

پشت سر هم میگی ماما تا من نگم بله انقدر صدام میکنی تا بگم بله بعدش پشت سر هم میگی ماماماماما  بعد شروع میکنی حرف زدن به زبون خودت یه جمله که میگی دوباره میگی ماما دوباره حرف میزنی ازه تا وسیله ای میفته مین میگی اوتاد . وقتی خونه مامان سیما هستی تا آیفون روشن میشه میدویی
20آبان1397

اولین دل نوشته مامان برای جوجه نازش

سلام جوجه من این اولین دل نوشته مامانه برای تو جوجه ناز. خیلی وقت بود دلم میخواست برات وبلاگ درست کنم ولی مگه این درس و امتحانا به آدم فرصت میده؟ دیگه امروز تصمیم خودمو گرفتم و به لطف خدا  واست وبلاگ درست کردم فدات بشم. بابایی که اومد خونه وبلاگتو نشونش دادم اول گفت
19آبان1397

اتفاقاي اين يه ماه براي مسيحا جونم

١ روزگي- ١٠ فروردين- اولين حمام،با كمك مامان صديقه جون     ٤ روزگي- در تاريخ ١٣ فروردين-١٣ بدر- رفتيم توي حياط جوجه كباب درست كرديم و سيزدمون رو در كرديم ولي هوا خيلي سرد بود و تو توي خونه پشت پنجره ما رو نگاه ميكردي. ٥ روزگي- ١٤ فروردين-تست غربالگري و
-