2مهر1397

عکسای تولد5سالگی پسرگلم آرشا

پسرم،نفسم تولد5سالگیت مبارک باشه شمه 5سالگی رادرسرای محله نارمک که مهدت بودپیش دوستات فوت کردی امسال برام چه زود گدشت وچه زودقدکشیدی وارد6سالگی شدی وچه ذوقی داشتی کلی کادوگرفتی خوشحال بودی خدافرصت زیادی بهم بده تادرکنارت شاهدشادیهای وخنده های که ازوجودت برمی خیزدراببینم وسهی
31شهریور1397

محمد طاها

سلام امروز شنبه 31 شهریور1397 می باشد. محمد طاهای من اولین سال بود که توی صف آبگوشت میرفت..هیئت میدید. الهی قربونش بروم. چهارشنبه تولد محمد طاهای منه. دلم میخاد بهترین تولد برایش بگیرم. خدایا خودت کمک کن. محمد طاها جان تولد یکسالگیت مبارک عزیزم. پارسال سه شنبه 4 مهر-5
30شهریور1397

دیدن رشد بهارم

عزیزترینم داری بزرگ و بزرگ تر میشی و دیگه تقریبا همه چیزو درک میکنی. الان که دارم واست مطالب رو یادداشت میکنم داری باهام حرف میزنی و بازیت رو برام توضیح میدی و اصلا نمیزاری بفهمم دارم چی می نویسم. خیلی شیرین زبونی و هرجایی میریم همه از اومدنت می ترسن چون خرابکاری میکنی و ح
29شهریور1397

تولد بهترین بابای دنیا مبارک

باید یک مرد مهربان تر از خودت کنار زندگیت بماند که رنگ رژ لب و لاک های ناخنهایت با سلیقه ی او باشد؛که به وقت دیدنش دیگر در کیف دستی ات آینه ی کوچک و فانتزی ات جا خشک نکند. دیگر از بر هم خوردن آرایشت نترسی و دلهره ی پاک شدن رژ لبت را پیش او نداشته باشی .دیگر برایت مهم نباشد
26شهریور1397

ژوان کوچولو تایکسالگی

به علت اینکه نتونستم ازوقتی که به دنیااومدی وبلاگت روبه روزکنم مجبورشدم خاطراتت راتایکسالگی در یک جاجمع آوری کنم . وقتی که به دنیااومدی باوجوداینکه وززنت خوب بودوقدت هم بلندبودیعنی جزوبلندقدهابودی ولی خیلی کوچولوبودی برای همین من اسمت روگذاشتم نخودچی البته بابایی میگه 
25شهریور1397

شیرین کاری های ویانا

دیگه خیلی خیلی نزدیکیم به تولد یکسالگی دخملی و همراه این بزرگ شدن ، اخلاقای جدید پیدا کرده این بلا خانوم یکی از کارای بامزت که دل منو میبره وقتیه که کار بدی میکنی ... مثلا وقتی جیغ میزنی یا خرابکاری میکنی ، مامان با یه لحن نیمه عصبانی بغلت میکنه و میگه : ببینم چشاتو ! تو ب
25شهریور1397

دوباره تولدت شد جانم...

درود بر تو شهریور! غرور بی پایان من،عشق آسمانی من، هر سال ورق می زنم تمام بودنت را و شهریور تقویمم پررنگ تر است، دوباره تولدت شد جانم! و حسب عادت مادرانه دوباره دوستت خواهم داشت...
25شهریور1397

تولد 5سالگی

قهرمان 5ساله من از صبح تو خونه دنبال کادو میگشت..ظهر که من خواب بودم دیدم تمام کشوها و کابینت ها را داره میگرده و با خودش میگفت پس کادو هام کجاست...دوست داشتم این نگرانی معصومانه راهزار بار فیلم میگرفتم...اینقد گشتی و بازی کردی تا خوابت برد...عصر که بیدار شدی میگی من خابیدم
22شهریور1397

طاها در تولد

عکس های پسرم در تولد ۶ سالگی ابوالفضل مامانی چقدر خوشحالی ایشالله همیشه شاد و سرحال باشی
-