19آذر1397

اولین مهد رفتن با بابایی و آزمایش خون

سلام امروز میخوام از یه حس خوب بگم حسی که تا تجربش نکرده باشی متوجه نمیشی امروز بدلیل بیماری راننده سرویس اریان خانم حافظی قرار شد با بابا بری مهد کودک و این اولین باری هست که داری با بابا میری مهد کودک و من یه حس آرامش عجیبی دارم شاید برای اینکه بابا هم میخواد همون حس ذوق
29آبان1397

جشن تولد پنج سالگی تبسم جان

قشنگ ترین صدای زندگی تپش قلب توست، با شکوه ترین روز دنیا تولد توست، پس برای من بمان و بدان که عاشقانه دوستت دارم. پنج سال از روز ميلادت گذشت. پنج سال از بهترین روزهای زندگی من خدا را شاکرم که تو را در آغوش من قرار داد، تا به پاس وجودت ميلادت را جشن بگیریم. تولدت مبارک تب
23آبان1397

دسته عزاداری کودکان

عزیزکم سلام یکشنبه ی قبل از اربعین یعنی ۶ آبان از طرف مهد کودکتون شما رو برده بودن امامزاده ابوالعباس و دسته ی عزاداری تشکیل دادید. توی تلگرام پیام داده بودن که چادر مشکی سر کنید و برید اما من یکشنبه بعدازظهر توی راه پیاده روی کربلا، پیام رو دیدم و دل توی دلم نبود که ببی
21مهر1397

پاییز 97

قهرمانی مامان ت مسابقات دارت ادارات   نقاشی هادی کوچولو تو دیوار مهد کودک گلریز
21مهر1397

جشن تولد سه سالگی آوش جون

سلام به همگی امسال واسه جشن تولدم به مامان وبابام گفتم کیک بره ناغولا رو واسم سفارش دادن، چون خیلی کارتونشو دوست دارم . خیلی خوش گذشت همه واسم کادوهای خوشگل آورده بودن ،کلی هم بازی کردیم ورقصیدیم وعکس گرفتیم.من امسال همکاری بیشتری واسه جشن تولدم داشتم .خیلی خوشحال بودم چون
18مهر1397

آوش کچولو وترک موقت مهد کودک

 سلامی دوباره: بابا ومامان از مهد کودک کوثر راضی نبودن ، چون از اول صبح که می رفتیم همش باید بعد از خوردن صبحونه بازی های رو که خاله مهد میگفت انجام بدیم واجازه نمیداد استراحت کنیم ، بعضی وقتا هم حرف های بدی میزد (مثلا میگفت شما بچه های بدی هستید و...) واس خاطر همین من
13شهریور1397

گل پسرم داره میره مهد

سلام به همه دوستان و پسر گلم... عزیز دلم از تاریخ 97/6/10 داره می ره مهد کودک... انتظار نداشتم اینطور همکاری کنی عزیز دلم ... خوشحالم که بزرگ شدی و داری میری مهد ...  یونیفرم مهدت هم خریدم خیلی خوشحالی بابت لباسهات...منم خیلی خوشحالم بابت رفتنت به مهد آخه تو خونه تنه
7شهریور1397

97/5/22

امروز بردمت مهد کودک تو کوچمون رو برات ببینم تا رسیدیم کلی ذوق کردی بازی کردی تازه بدون من خودت رفتی سر کلاسها با بچه ها بازی کردی ظهر اومدیم خونه مامان زهرا تو خوابیدی و من رفتم بیرون کار داشتم 34 ساعت هم طول کشید همش نگران بودم تو بیدار میشی غریبی میکنی من نیستم گریه
22مرداد1397

1397/5/22 مهد کودک 23 ماهگی

درسا جان سلام دختر گلم امروز سه روزه مهد کودک پالیز ثبت نام کردی ، یه کوچولو اضطراب و نگرانی تو وجودت هست ولی این حساسیت برای همه بچه هایی که از محیط خونه و پدر و مادر دور میشن یکسان و طبیعیه . مربیای خوبی داری محیط هم تازه ساز و مرتبه . حداقل خیال من راحته ولی کل روز از ف
17مرداد1397

پیش نمایش مطلب شما : فرناز دریای ساری اسمم فرنازه متولد مرندم از دو ماهگی رفتم سمنان. پیش دبستانی ، مهد کودک و آمادگی رو تو سمنان سپری کردم. وق

فرناز دریای ساری اسمم فرنازه متولد مرندم از دو ماهگی رفتم سمنان. پیش دبستانی ، مهد کودک و آمادگی رو تو سمنان سپری کردم. وقتی سمنان بودیم همش روزهای تعطیل می رفتیم گردش. معمولا زیاد به شمال و مشهد می رفتیم.
15مرداد1397

اندر احوالات فصل بهار

سر راهت در انتظارم برده هجرت صبر و قرارم جز ظهورت ای گل زهرا به خدا حاجتی ندارم کجایی ای همیشه پیدا از پس ابرهای غیبت ؟ نیمه شعبان مبارک وقتی شهاب سنگ میزنه تو خیابون معین جون و ماشین آتیش میگیره زیر بارون زیبای بهاری آماده حرکت برای تولد رادین جون مهد کودک