2مهر1397

عکسای تولد5سالگی پسرگلم آرشا

پسرم،نفسم تولد5سالگیت مبارک باشه شمه 5سالگی رادرسرای محله نارمک که مهدت بودپیش دوستات فوت کردی امسال برام چه زود گدشت وچه زودقدکشیدی وارد6سالگی شدی وچه ذوقی داشتی کلی کادوگرفتی خوشحال بودی خدافرصت زیادی بهم بده تادرکنارت شاهدشادیهای وخنده های که ازوجودت برمی خیزدراببینم وسهی
31شهریور1397

شروع پیش دبستانی ساره جون

هنوز هم باورم نمی شود که داری بزرگ می شوی. انگار همین دیروز بود که راهی بیمارستان شدیم برای استقبال از تو برای آمدن به این دنیا. چقدر لحظات زود می گذرند. امروز باورم نمی شد که قدم به پیش دبستانی می گذاری و اولین مرحله از مراحل تحصیلی را شروع می کنی. وقتی دستانت را نو
31شهریور1397

ماه نگار مهد 6 + 52 ماهگی

سلام به دردونه خونه امون تو این ماه عید غدیرو داشتیم که همراه بارانا اینا غروب رفتیم پارک ژوراسیک شبم شام رفتیم بیرون. همینطور تاسوعا و عاشورام تو این ماه بود. اینم کاردستی محرمی مهدتون این ماه آقاجون اینا از مکه اومدن واسه همین نوزدهم رفتیم شمال خونه اشون و
30شهریور1397

محرم ۹۷

عزیزکم سلام تاسوعا و عاشورای حسینی هم گذشت و دهه ی اول محرم سپری شد. توی این دهه غیر از یکی دو شب، بقیه ی شبها رو می رفتیم خیابان بیسیم روضه (مجتمع شهید مفتح). دست بابایی درد نکنه که هر شب همراهیمون میکرد و ما رو به مراسم روضه می برد. با خاله مریم می رفتیم و خاله راضی
26شهریور1397

مرداد 97

آی که حسابی با این وبلاگ نویسی درگیرم!! ماه پیش حجم عکسها را خیلی پایین آورده بودم راحت باز بشه که البته گویا وضع بهتر نشده وتصمیم بر این شد که سال اول زندگی پوریا را مثل زمان پارسا هفته به هفته کنم. واقعا با وجود گلهای عزیزم وبلاگ نویسی خیلی مشکله.خودم از خودم وقت قرض میگ
25شهریور1397

لباس فرم پیش دبستانی

سلام گلم دیروز رفتیم مهدتون و لوازم التحریرت رو تحویل دادیم و لباس فرمت رو هم تحویل گرفتیم. کلاست رو دیدیم و با مربیت (خاله فرشته) آشنا شدیم. الهی فدای تو بشم عزیزم چقدر بزرگ شدی با این لباسها. البته لباسهات یه کم برات گشاد بود و بلند که دیروز عصر بردیم به خاله زهره
17شهریور1397

خرید های مهد پسرم...2

گل پسرم سلام... امروز رفتیم نوشت افزار شما رو خریدیم مبارکه باشه عزیزم انشاالله به شادی و سلامتیامیر بالام بعضی از وسایلت مونده که انشالله تهیه میکنیم و همینجا میذارم برات.... عاشقتم پسرم😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘
15شهریور1397

عکس های ژیمناستیک

این عکس برای شروع کلاس ژیمنایتیکته عزیزم وقتی که مدت کمی در سرای محله رفتی اینجا هم با دوستای ژیمناستیکت مهدیس جون و ترنم جون و آوا جون عکس گرفتی بایی مهربونت همیشه مداوم تو خونه با تو گل دختری ژیمناستیک کار میکنه اینجا هم روی صندلی 180زدی
14شهریور1397

عکس های جامانده از جشنهای غدیر

سلام عزیزم این چند تا عکس هم مربوط به جشن شام غدیر در پارکه و تزیبنات توی مسجد   ساره جونی در حال تماشای برنامه های جشن غدیر به ترتیب از راست: ریحانه سادات، ساره، نجمه سادات و امیرمهدی جون (آخه من به همراه شما چهار تا رفتیم جشن و تا آخر در کنار هم بودیم)
14شهریور1397

از پیش دبستانی تا مدرسه

میخوام توی این پست تمامی عکس های پیش دبستانی تا مدرسه رو برات بذارم تا سیر بزرگ شدنت توی مدرسه رو بهتر بتونی ببینی عزیز دلم   اول مهر بود و شما قرار شد بری پیش یک. با ابوالفضل توی یک کلاس بودی. قبلش رفتیم کیف و کفشی که خودت انتخاب کردی رو خریدیم.روز اول مهر شد و رفتیم
-