22آذر1397

وروجک ها سرما خوردن

سلام و درود الان نصف شب هست و هر سه وروجک های من تب دارن و من باید تا صبح بیدار باشم .اولش آریان مریض شد بردیمش دکتر ولی الان آنیتا و ملیکا هم از آریان واگیر کردن و هر سه مریض شدن و چون همشون علائم سرماخوردگیشون یه جور هست همون دارو های آریان رو به هر سه می دم چقدر سخته ج
22آذر1397

هیجان دلمی دخترم💕💕💕

قربون خنده هات برم دختر گلم...💕نفس مامان..💕عمر منی..💕یه تار موهاتو به کل دنیا نمیدم..💕 چند روزی بود ک سرماخوردی و یک شب خیلی اذیت شدی و تب و سرفه و..نمیزاشت ک بخوابی بعد تو گروه خاله هات پیام دادم ک کی بیداره و شرح حالتو گفتم و کمک خواستپ اون لحظه خاله خیری کلی راهنمایی و م
19آذر1397

اندر احوالات این روزهای ما......

آیلا خانومم همچنان مریضه و امروز خونه مونده پیش باباش صبح دیدم تب داره و با وجود مصرف دارو سرفه هاش شدیدتر شده ...دیگه سریع یه سوپ سبزیجات براش درست کردم و همسری هم مرخصی گرفت موند پیشش... یه ماه بیشتره که دنبال خونه ایم و اگه خدا کمک کنه میخوایم خونه بزرگتر بگیریم در واقع
15آذر1397

فوت بابابزرگ مهربان امیر حسین

سلام پسر عزيزم و دوستان عزیز در تاريخ 1397/6/30 پدربزرگ مهربان و دوست داشتنی امیر حسین(بابای بابا) دار فانی را وداع کرد و به دار باقی شتافت...  پسر عزيزم بابا بزرگت خیلی مهربان و دوست داشتنی بود... دلمون براش تنگ شده باباییت واقعا بیتابی میکنه تو هم وقت بابابزرگ فوت ش
30آبان1397

گیتا جون و برديا جون

قراره فردا برای بار سوم گیتا جون رو برای واکسن ببریم می گم سومین بار آخه هر بار بردیمش یه چیزی شد که نشد بشه یه بار گفتن دیر امدین مراجعه کننده زیاده نوبتتون نمی شه یه بار هم که مریض بود و بار آخر هم گفتن باید برین بهداری شهرستان خلاصه این واکسن گیتا خانم حکایتی شده البته گف
27آبان1397

اولین های پارسایی2

خوب این هفته سه روز تعطیلی داشتیم  و مامان هم یک روز مرخصی گرفت و چهار روز خونه بود  البته بدلیل مریضی ارمغان زیاد بیرون نرفتم یعنی پایه بازی نداشتم. باباجون هم که چهارشنبه مریض بود و شب قبلش تا صبح تو بیمارستان مونده بود این شد که ما زیاد مزاحمشون نشدیم پنجشنبه هم
19آبان1397

ای وای کاش مریضی وجود نداشت

سلام به خدای زمین و آسمون. سلام به مهربونیها و حکمتهای خداییت خداجونم سلام .امروز چهارشنبه 2 آبان 97 هستش.از جمعه ک خونه مامانجون بودیم یه پشه نیشت زده بود. تب داشتی و بی اشتها بودی.تا شب ک تب داشتی و هیچی نخوردی.جمعه شب رفتیم  خونه و حالت خوب نبود.شنبه صبح هم تب
9آبان1397

اولین قاشق دست گرفتن قلقل

میدونید حرکت جدید قند عسل ما چیه ؟ پسرما ازپانزده ماهگی دیگه بلده خودش قاشق دست بگیره غذا بخوره . به ماست هم میگه ما به ای هم میگه اب به یه روز که مریض شدی بودی باباپیشت مونده بود باهم پدرپسری نشسته بودین ما میخوردین:)) فیلم ماخوردن ماهانی
8آبان1397

کاربرد کلمات بیشتر آقابهراد

سلام بهرادم این روزها به شدت فکرم درگیر پروژه ی از پوشک گرفتن شماست ،البته چون همکاری نمیکنی و پدرت هم میگه بذار بچم راحت باشه، منم دیگه زیاد نمیبرمت دسشویی. ولی بهرحال باید از ی جایی شروع کرد، امیدوارم عزیز جون بیاد بهمون در این زمینه یاری کنه. این روزا کلمات بیشتری بکار
29مهر1397

مهد گیتا جون

امسال بعد کمی پر س و جو گیتا جون رو برای پیش 2 فرستادیم مهد شاپرک دو سه روز اول چون محیط جدید بود منم باهاش رفتم مهد . روز اول ( 30 شهریور) تا ساعتای 9.5 اونجا بودیم و چون گیتا صبحانه نخورده بود برگشتیم خونه اما روز دوم که مصادف با اولین روز مهر ماه بود تا ساعتای 8.5 پیشش
21مهر1397

پانزده ماهگی

پانزده ماهگی - دل خزان شده مامان وای خدا چقد بگم مریضی خراست. چه روزایی کشیدم ازاول محرم که میشد تقریبا بیست شهریور اواسط چهارده ماهگی تا پانزده ماهگی خیلی روزای سختی بود اول خروسک گرفتی تاجایی که مجبورشدیم ببریمت بیمارستان بعدم هنوز خوب نشده دچاراسهال شدید شدی چه بی خوا
10مهر1397

مریضی

خیلی نگرانم. از همان روز که واکسن زدم.شدید مریض شده بچم..خیلی بالا میاورد.متوکلوپرامید بهش دادم بالا اوردنش خوب شد.ولی الان دو روزه شدیدا اسهاله.مرتب دارم لباس میشورم. نمیدونم چی شدی؟ عورض واکسنه یا نه؟ ولی میگن چشم خوردی..اصلا رمق نداری.سه روزه هیچی نخوردی.
3مهر1397

مریضی خر است

وای امان ازمریضی- امان ازمهد - امان از مریضی بچه اونم ماهانی پسرم سیستم ایمنی بدنت خیلی ضعیفه سریع مریض میشی . اول محرم مریض شدی حسابی سرفه شدید صدات درنمیومد. حسابی ترسیدیم بردیم دکترپشتیبان اونم مارو راهی بیمارستان خرمی کرد چه شبی بود اون شب چقد اذیت شدیم من و باباوحید-
1مهر1397

مامان مریض

سلام دختر نازم مدتیه نتونستم برات بنویسم.دلیلش هم ناخوش احوال بودن خودم بود. این یکماهه اتفاقاتی افتاد که چندان خوشایند نبود و امیدوارم بزرگ شدی چیزی ازشون توی خاطرت نباشه. این مدت که من مریض بودم خیلی سخت بود مخصوصا برای یه دونه دخترم.همش میومدی دورم میچرخیدی میگفتی ماما