9آذر1397

86 آیلیق بالام

گوروسن نه سویملیسن!!!آیسل قشنگ من.....باقلبی مهربان...و درکی فراتر از سنش.....بویوموسن همی دوننارین بالالاشیب....همی دوشونن قیزیمسان....صبریلی سن....یئرینده ساکت سن....مسئولیتلی سن....تکالیف و مدرسه ایشلرینده...درسلر سنه راحتدی....قشح اوخوسان یازیسان....ئوزون....طیف سویدوغون
7مهر1397

تولد ۵ سالگی نیکاجونم

۵ سال گذشت زود گذشت ولی ۵ سال با خاطرات شیرین ومادرانه درکنار نیکای عزیز. مادر بودن واقعا شیرین ولذت بخشه با تمام وجود سختیها الان دیگه دختری پیش دبستانی میره .وهرلحظه وثانیه لمس میکنم بزرگتر شدن این عروسک رو‌ .
25شهریور1397

دوباره تولدت شد جانم...

درود بر تو شهریور! غرور بی پایان من،عشق آسمانی من، هر سال ورق می زنم تمام بودنت را و شهریور تقویمم پررنگ تر است، دوباره تولدت شد جانم! و حسب عادت مادرانه دوباره دوستت خواهم داشت...
24شهریور1397

این روزها به روایت

  صبح های شنبه همیشه برایم پرملال بوده؛ شاید از همان زمانی که مهدکودک میرفتم... امروز هم از همان صبح های شنبه بود.. اندوه را در بغض فروخورده ی تو دیدم که دوست نداشتی بری مهد و آنقدر چرخیدیم تا سر از سوپرمارکت و کاکائوهای مورد علاقه ات درآوردیم... این جمله مدام تکرارِ ذ
21شهریور1397

این روزهایمان به روایت

  این روزهایمان... تو؛ کنار آشپزخانه با ماشین های ریز و درشت ات ترافیک سنگینی به راه انداخته ای، پنجره آشپزخانه باز است آفتاب نشسته روی کابینت زیر سینک ظرفشویی و صدای کارِ کارگرهای ساختمان روبرو می آید، ساختمان تقریباً آماده تحویل است... نگاهم از پنجره به بالکن سبزی ا
13شهریور1397

تولد ۸ سالگی یاسان جون

می دانم امروز بارها و بارها تولدت را تبریک گفته اندشاید واژه های تبریک آنها زیباتر بوده انداما با عشق مادرانه ای که من به همراه تبریکم روانه قلب مهربانت میکنمقابل قیاس نیست روز میلاد تو روز شکفتن غنچه های مهربانیستبا تمام وجود دوستت دارمتولدت مبارک😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘 
16مرداد1397

اولین سفر تک نفره ....نگرانیهای مادرانه..

سلام و صد سلام به پسر عزززززیزم... امروز 96/9/20 اولین اردوی تک نفره،اولین جدایی مادرانه،اولین دلتنگی....                            قربونت برم عشقم که با اون چشمای قشنگت داری از مامان خداحافظی میکنی..
9مرداد1397

دلنوشته ای مادرانه

فرزندم ،دلبندم،عزیزتر از جانم  از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم ...از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو برم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که اتاقها را یکی یکی دنبال من میایی به پاهایم اویزان
28تیر1397

به بهانه 1000 روزگي دومين ستاره زندگيم

سيد امير حسينم عزيز مادر،1000 روز از ورودت به زندگيمان ميگذرد.1000روز مادر بودن، 1000روز بوييدنت ، حس كردنت ، خندينت ، بزرگ شدنت  و در پس ان 1000روز دغدغه  و نگراني هاي مادرانه...و چقدر ميچربد خوشي داشتنت در برابر دغدغه هاي مادرانه من و چه بسا كه اين نگراني هاي نش
14تیر1397

بهشت اینجاست...

سلام عزیزکم چندروزیست،بهشتی شده ایم و درهوایی نفس میکشیم که ریه هایمان پراز عطر رضوی میشود.دلچسب ترین روزهای عمرانسان،همین ساعتهای همجواری بارئوف اهلبیت است... وشما دوبارزائر کوچک این آستان شده ای. ویک زیارت خواهر_برادری زیارت قبول فرشته ها ********* واین هم چند عکس جامان
12تیر1397

مادرانه

مادرانه درست زمانی که بین همه اگرها وبایدها وچون وچراهامصمم میشوی بنشینی وبر سر سجاده مهرش وازخدا نام مادررا التماس کنی، آن زمان است که خدا نعمتش را...منتش را... بر سرت تمام کند ونام زیبای مادر را برازنده باقی اسمت کند قصه تنهایی روزهای زندگیت تمام میشود.یکی می آید که تو به
7تیر1397

مادرانه

در این یادداشت از لحظاتی می‌ نویسم که با پشت سر گذاشتن آنها فهمیدم حس خوب مادرانه و طعم ناب آنرا بارها چشیده ام. وقتی در شلوغی خرید دم عید، چشمت فقط لباس‌های بچه گانه را می‌بیند و از خودت غافل می‌شوی یعنی حس خوب مادرانه وقتی به جای خاطرات خودت، خاطرات ن