22آبان1397

قاصدک خوش خبر،اومد ربیع الاول8( ربیع الاول: ماه شادی برای پیامبر(ص) و امام صادق(ع)

  سلام سلام به همه آدم های خستگی ناپذیر دنیا! باز هم در ماه ربیع،مادر های دغدغه مند،لحظاتی شاد،به یاد ماندنی و پر محتوایی رو  برای فرزندانشون آفریدند. بنیاد سفینه،خیلی خوشحاله که کنار چنین مادرهاییه.     تو ادامه مطلب گزارش کار ارسالی شون رو ببی
20آبان1397

تولد 4 سالگی مبارک نفس مامان

تولد تولد تولدت مبارک واسه جشن تولد و بادکنک و کیک و کادو  فکر کنم بچه ها تا بزرگ میشین همیشه ذوقش رو دارین . از چند روز قبلش میگفتی میخای کیکت باب اسفنجی باشه ولی  چون تولد 1 سالگیت بود گفتیم یه چیز دیگه .بعد قرار شد ماشین مکویین باشه و یهو روز قبل از تولد گفتی
20آبان1397

جان منی

 جان منی از اين عزيزتر نمی شود جان مني و خوش به حالت كه مادرت تو را بیشتر ازآنچه میتوان تصور کرد دوست دارد برايت يك مشت بوسه ميفرستم باز هم هست از اين بوسه های عاشقانه برايت زياد كنار گذاشته ام
19آبان1397

اتفاقاي اين يه ماه براي مسيحا جونم

١ روزگي- ١٠ فروردين- اولين حمام،با كمك مامان صديقه جون     ٤ روزگي- در تاريخ ١٣ فروردين-١٣ بدر- رفتيم توي حياط جوجه كباب درست كرديم و سيزدمون رو در كرديم ولي هوا خيلي سرد بود و تو توي خونه پشت پنجره ما رو نگاه ميكردي. ٥ روزگي- ١٤ فروردين-تست غربالگري و
17آبان1397

معجزه

عزیز دل مامان زیبای بی همتای من ، دیگه روز و ماه و سال نبودنت از دستم در رفته .. نه که نشینم به انتظار و شمردن ولی روز و شبمون گم شده .. طلوع و غروب همه فصل ها یکیه برامون .. و لحظه ها تکرار یه درد عمیقند ... نبودن تو ! چه میکنی با بی مادری ؟ غیبتت اینجا منو که پیر کرده .
16آبان1397

اولين روز كارگاه مادر كودك مسيحا با موضوع تخيل و حركت

امروز براي اولين بار مسيحا جون رو بردم كارگاه مادر و كودك سلاله شعبه ريشه.لباس سوپرمنتو با چه ذوق و شوقي پوشونده بودم. مربي بهت سلام كرد و تو هم جواب دادي.بعدش ديگه داشت سوالاش سخت ميشد كه توشون موندي و نميدونستي چي بايد به فارسي بگي! منم به مربيت گفتم پسرم دوزبانه هست و من
11آبان1397

مقدمه

نرجس بانو! دخترم! من به یمن اومدن تو مادر نامیده شدم. نرجسم شیرینی روزهای جوانی ام را با تو تقسیم میکنم حرفهایی را که شایذ هیچ وقت یادم نیاید برایت مینویسم تا برای تو یادگاری بماند نرجس بانو! دختر
10آبان1397

سردار کوچک سپاهم یا حسین(علیه السلام)96(ویژه برنامه ی اربعین مخصوص کودکان)

برگزار کردن یه برنامه ویژه اربعین برای بچه ها، التیام کمی برای دل سوخته مون از جا موندن از این قافله ی عشق بود؛ ابتدا بچه هایی که به موقع اومده بودن، پرچم شون رو با گچ تزیین کردند و فضا هم با صوت کلیپ"بارون کجایی؟ بارون" (کلیپ کودکانه در مورد اربعین) متبرک می شد
10آبان1397

کبوتر

دیروز رفته بودیم خونه مادرجون و آیدین رفت تو کوچه  خاک بازی کنه که مادرجون دیده دیر کرده رفته بیرون و آیدین به مادرجون گفته اگه گفتی چی پیدا کردم؟! این کبوتر رو پیدا کرده!متوجه شدیم نمیتونه پرواز کنه و فکر  کردیم پاهاش مشکل داره. آیدینم بهش آب داد و باهاش بازی کرد.
9آبان1397

اخبار جدید

سلام نفسای مامان دوشنبه ساعتای 6.5 عصر دایی رضا زنگ زد که خاله ماری الان اینجاست پاشو سریع بیا . اول فکر کردم طبق معمول سرکاریه آخه دایی رضا زیاد از این کارا می کنه ولی وقتی صدای خاله رو شنیدم کلی خوشحال شدم و البته سوپرایز اخه خاله کاملا بی خبر آمده بود ولی مامان خانم خونه
9آبان1397

یک ماهگی محمدحسام💖

یک ماهگیت مبارک گل پسرم. سی روز از زمینی شدنت میگذره و من سی روزه ک لذت دوباره مادر شدنو چشیدم و بهانه ی تازه ای برای زندگی پیدا کردم😘 در اولین ماهگرد زندگیت یه عاااالمه دعای خیر بدرقه ی زندگی تو و محیاگلی میکنم.تا همه زندگیتون بیمه ی دعای مادر باشه.😍 محیا هم مث
8آبان1397

برای بهترین جوانمردم

تقدیم به فرزندم زود بزرگ نشو جانِ مادر. کودکیت را بی حساب می خواهم و در پناهش جوانیم را ! زود بزرگ نشو فرزندم قهقهه بزن ، جیغ بکش ، گریه کن ، لوس شو ، بچگی کن ، ولی زود بزرگ نشو تمام هستی ام . آرام آرام پیش برو ، آن سوی سن وسال هیچ خبری نیست گلم. هرچه جلوتر می روی همه چیز تـ
6آبان1397

بی بی!

دیروز بغض کرده بودی.پرسیدم چی شده؟!گفتی دلم برا وقتایی ک میرفتیم خونه ی بی بی تنگ شده!😢💔 الهی قربون دلت برم.دورت بگردم عروسکم... غم نبینی نفسم... ببین وقتی دل تو اینجوری میگیره،دل من چ آشوبیه...هنوز باور نکردم آسمونی شدنشو...هنوزم بعداز ظهرا ک میشه میخام بهش زنگ بزنم...هنوزم
5آبان1397

اجابت

اصلا صورتش یه تیکه ماه بود ... سفید و روشن ... همه خوشحال بودن و میومدن نگاش میکردن ... اونم خوشحال بود و برامون میخندید ... پدر جون و مادرجون با دسته گل و شیرینی تو حیاط بودن و انگار تازه از راه رسیده بودن ... خونه ای که توش بودیم خیلی بزرگ بود حتی بیشتر
4آبان1397

داداشی ب دنیا خوش اومدی💖

خدارو شکر بالاخره ۹ ماه انتظار و لحظه شماری ب خیر و سلامتی ب پایان رسید و روز یکشنبه ۸ مهر ساعت ۱۹و ۴۵ دقیقه محمدحسام کوچولو ب دنیا اومد.و با اومدنش قلبهای شکسته از داغ مادربزرگو امیدی تازه بخشید.❤ از ۹ صبح حس کردم قراره داداشی ب دنیا بیاد.ناهار چلو خورشت قیمه حاضر کردم و
-