3مهر1397

از گفته های "ایشون"

سکانس اول: بدون دعوت قبلی به خونه عمه ام میاد... شام ماکارونی دارند، با کلی بَه بَه و چَه چَه شامش رو میل کنه . . "یه هفته تا ده روز بعد": عمه ام رو به صرف ناهار به خونشون دعوت میکنند... ناهار لایی پلو دارند، همین که سفره پهن میشه،با یه لحن تمسخرآمیزی رو به عمه ام
1مهر1397

خاطرات شیرین 51 ماهگی آرتین جونم

سلام امروز میخام خاطرات خرداد ماه آرتین جونم رو بگذارم برین ادامه مطلب فقط ماشاالله فراموش نشه 2018-05-25 جمعه، ۴ خرداد ۱۳۹۷ این بازی قدیمیه که آرتین جونم داره بازی میکنه نسخه هک شده اس و هر چی الماس بزنی قبول میکنه حتی اگه یه دونه هم نداشته باشی البته من خو
31شهریور1397

50 تا 52 ماهگي

سلااااام نفسي، خوبي؟؟؟؟ شيطونك مامان، آخه چقده تو شيطوني؟ چقددددددد عاشق بازي هستي؟؟ اونم بازي هاي هيجانييييي. به جرات هيچي تو اين دنيا به اندازه بازي هاي هيجاني با حركات آكروباتيك خوشحالت نميكنه! يعني خنده هايي از ته دل ميكني كه هر آدم مغموم و افسرده اي هم به وجد مياد عااا
30شهریور1397

تاول ناز......

امروز اولین تاول عمرم رو دیدم روی همین انگشت نازم مامانی می خواست ببینه غذا آماده ست یانه من که واینمیستم بدون مامانی مامانی بغلم کرد رفتیم سراغ قابلمه روی گاز من یه لحظه شایدم کمتر از یه لحظه انگشت نازم رو زدم به دسته ی قابلمه بعدش سریع دستمو کشیدم و چند بار تند ت
8شهریور1397

97/4/17

مامانی خیلی دوست داری خودت غذا بخوری هروقت بهت غذا میدم یه ظرف غذا هم جلوت میزارم خودت میخوری قاشق میکنی تو ماست میخوری تا میگم به منم بده قاشق رو میکنی دهن من میگی هاممم 
7شهریور1397

امانت داری

یکی از همکاران همسر که رفت و آمد خانوداگی باهاشون داریم رفتن مسافرت 10-15 روزه .چند تا گلدون داشتن که اوردن خونه  ما تا ازشون نگهداری کنیم.چون خانمش بسیار ادم وسواسی هست من این چند روز همش اضطراب خراب شدن گلهاش رو دارم و از اونجایی که ید طولانی در گل خشک کردن دارم میترس
7شهریور1397

سیسمونی آیهان

 من هیچ توضیحی برای این پست ننوشته بودم ولی به دلیل سوالات دوستای نی نی وبلاگی یه مختصر توضیحی در مورد هر کدوم نوشتم. خرید اصلی وسایل از وسایل بزرگ گرفته تا ریزه ها از تهران (بهار) بود. البته اون موقع تبریز وسایل خوشگلی نبود. یکی از دوستان در مورد وسایل چوبی آ
7شهریور1397

امروز چی بپزم؟!...🤔🤔🤔

تا حالا به این فکر کردید که چقدر وقتتون رو صرف فکر کردن به این موضوع میکنید که "چی بپزم؟!...🤔" اصلا به این فکر کردید که یک برنامه غذایی برا خانواده تون تنظیم کنید؟... بله درسته یک برنامه ی غذایی هفتگی😊  این کار آرامش و نظم خاصی به شما و زندگیتون می
5شهریور1397

تدارک برای دندونی فاطمه

عشقم این هفته هفته ی پرکاریه برام.چون در تدارکه جشن برای عزیزدلم به مناسبت جوونه زدن دو تا مرواریدای خوشکلش هستم.دخمل نازم. این روزا مثل خرگوش شدی و دوست داری همه چیزو دندون بزنی .مخصوصا وقتی که بوست میکنم بعدش چونمو دندون میگیری یا دستمو میگیری و جای نرمشو با دندونات فشار م
29مرداد1397

بی اشتهایی کودکان

حتما برايتان پیش آمده كه خواستید به کودک‌تان غذا بدهید اما او از خوردن. غذا سر باز زده یا اینکه بعد از خوردن زورکی چند لقمه، یا دیگر غذا نخورده یا همان یکی‏دو لقمه‏ای را هم که خورده، از دهانش پس داده است. خوب است بدانید اين اختلال، يکي از شايع‌ترين اختلال&z
25مرداد1397

16 ماهگی عشق جان

دیروز آقا سبحان 15 ماه تمام شد و امروز وارد 16 ماهگی شد پسر عزیزم،راستش حوصله نوشتن ندارم و سعی میکنم بطور خلاصه وقایع مهمو شرح بدم. اولین روز 16 ماهگیت به بهداشت برای چک کردن وزن و قدت بردیم و خداروشکر از رشدت راضی بودن(هرچند در ظاهر خیلی لاغری). از اتفاق های مهم
23مرداد1397

اولین غذا

پسر عزیزم وقتی که با دکترت مشورت کردم و گفت میتونی فرنی بهش بدی از من بیشتر آبجی جون خوشحال شد و گفت از این به بعد خودم به داداش جونم غذا میدم.خلاصه من تا فرنی و آماده کردم آبجی جون منتظر بود تا تموم شه به شما بده که خیلی قشنگ از دست آبجی جون خوردی.الهی فداتون بشم من.
22مرداد1397

خاطرات واكسن و غذا خوردن سلناي نازم

دخترم آن روز که نوید امدنت در ذره ذره وجودم تابید آنروز که از خبر چنین حادثه عظيم بند بند وجودم از شادی و شعف از هم گسست آن روز  دانستم که تو تمام زندگی ام هستی ........ دختر نازنيم امروز 17/1/97 بعد هشت روز تاخير برديم واكسن چهار ماهگيتو زديم قبلش بهت استامينافون و
19مرداد1397

تاتی تاتی راه رفتنت

سلام هانیه جونم دختر نازم دندونهای نازت دیگه دراومده بود و از شش ماهگی علاوه بر فرنی سوپ هم به غذات اضافه شده بود و در کل خیلی کم غذا بودی نسبت به بچهای دیگه ولی تو راه رفتن خیلی عجله داشتی از هشت ماهگی مبل رو میگرفتی و راه میرفتی خیلی ذوق داشتی تا اینکه تو ده ماهگی خودت روپ
-