20آبان1397

جان منی

 جان منی از اين عزيزتر نمی شود جان مني و خوش به حالت كه مادرت تو را بیشتر ازآنچه میتوان تصور کرد دوست دارد برايت يك مشت بوسه ميفرستم باز هم هست از اين بوسه های عاشقانه برايت زياد كنار گذاشته ام
18آبان1397

نوشته پاییزی

پاییز... شعری ست که دست های من و " تو " قافیه ی آخر آن می شود سخت و محکم و گرم عاشقانه... 🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁  
12آبان1397

تولد بابا هادی

  هادی مهربونممممممممم میلاد تو شیرین ترین بهانه ایست که می توان با آن به رنجهای زندگی هم دل بست و در میان این روزهای شتابزده عاشقانه تر زیست. میلادتو معراج دستهای من است وقتی که عاشقانه تولدت را شکر می گویم              
7آبان1397

زینب و دوست هیاتی

روایت محرم و سیاه پوشی ایران، دورترین نقطه جهان را هم بی تاب کرده . شب و روز شور و شعور. کوچه ها را که قدم میزنی، میبینی محرم حسابش با آیین های دیگر جداست. عاشقانه ای حزن انگیز...  این عکس مربوط به حضور زینب جان در هیات انصارالمهدیست. ( همراه با دوست صمیمی اش ضحی خانم
26مهر1397

جشن شکوفه ها دبستان شهید مهدی رشتی

جشن شکوفه ها مهر که می آید، پاییز آغاز می شود. برگ های درختان که شروع به ریزش می کنند، شکوفه های لبخند کودکان، یکی یکی گل می دهند. در فضای کلاس ها. تخته سیاه ها، چشم انتظارند تا دوباره سراپا پر شوند از عطر لبخندهای هم شاگردی ها. کلمات مهربان، بی تابند تا دستی کوچک، با مداد
10مهر1397

عاشقانه های من

وقتی یاد تو میفتم بایدم تو هر نفس بغضم بگیره ***من فراموشی بگیرم اون همه خاطره رو یادم نمیره***همه جا با توام عشقم همه جا کنارمی واسه همیشه *** هر جای دنیا که باشیم ما که حسمون به هم عوض نمیشه , نمیشه***میدونی دوست دارم هر جا باشی حتی از من اگه جدا شی *** بازم بغضت تو صدامه
9مهر1397

عاشقانه های من

به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ی ممنوع ولی لب هایم هر چه ازطعم لب سرخ تو دل کند نشد با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچ کس هیچ کس این جا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه خداوند نشد خ
5مهر1397

شب یلدا مبارک ...

        به نــــــــام خـــدا .... سلام به امید وآیدا نازم و سلام به دوستای گلمون وممنون از اینکه با نظراتتون مارو خوشحال میکنید ،امروز 1395/9/30 و مصادف با شب یلدا هست، یلداتون مبارک دوستای گلم   چه سخاوتمند است پاییز که شکوه بلندترین ش
3مهر1397

27شهریور چهارمین سالگرد عروسیمون با ماهان چهارده ماهه

بله 27 شهریور امسال چهارمین سالگرد عروسی من و باباوحید بود مصادف شد باشب تاسوعا اما من پیش دستی کردم یه هدیه بردم غافلگیرانه محل کاربابا این اقابابا رودست خورد حسابی کلایادش رفته بود البته گفت بعد تاسوعاعاشورا جبران میکنه هنوز نکرده به روش نیاوردم :دی تو هم به روش نیار:
21شهریور1397

روز های با تو بودن ...

  جان منی از این عزیزتر نمی شود ... جان منی و خوش به حالت که خواهرت تو را مثل گوش ماهی هایی که خودش کنار دریا کشف کرده دوست دارد ... برایت یک مشت بوسه میفرستم ، باز هم هست ... از این بوسه های عاشقانه برایت زیاد کنار گذاشته ام ... تو برای من حکم باران در کویر خشک
21شهریور1397

عكس هاي شيرين دلبر مامان در پنج ماهگي

تو مثل ِ بهانه اي تو مثل ِ بهاري تو مثل ِ تمام ِ هر چه تا به حال داشتم نيستي جدايي از تمام ِ آنچه منظور ِ من است... تو بهترين حسّي... با تمام ِ دلبري ... با تمام ِ قصه هاي دلبرانه كه پيش ترها مادرم براي كودكي هايم تعريف ميكرد... هنوز نميداني چقدر ميخواهمت هنوز نمفهمي كه اينج
19شهریور1397

عشق یعنی...

  خواب را به چشم هایت دعوت میکنم   بخواب کودک ِ دلنشین ِ دلبر  ِ من سار ها چه کوک میخوانند ! برای بهانه های خواب ِ تو چشم هایت چه دلبرانه است ! ناز کنار ِ ناز ِ تو هیچ است ... دستهایت بوی روزهای عشق ِ مرا میدهد. چشم هایت تمام ِ فصل های عاشقیست... &nbs
16شهریور1397

بوستان گفتگو

تو را من عاشقانه دوست دارم دو چشمی شاعرانه دوست دارم تو را من با تمام بی زبانی جدا از هر بهانه دوست دارم
-