11شهریور1397

لغت نامه

و دوباره شیرین زبونیای پسرم،که متاسفانه چون دیر به دیر میام بعضی هاشو یادم رفته که چی بوده،امیدوارم یادم بیاد بتونم اینجا یادداشت کنم پاپال:لباس گوسالا:گوساله گاگاری:گاوداری قوبال:قلک گلابی:گوبالی آخک:خاک بسسی:بستنی نامشین:یاسمین اندُک:انگشت گب:قلب اخار:خیار طابلی
22مرداد1397

همدان-تابستان ۹۷

روز سه شنبه ۹ مرداد همراه دایی منصور اینا و بی بی و خاله تاجیه راه افتادیم ب سمت همدان. بی بی توی ماشین ما بود و تو از این بابت خیلی خوشحال بودی.😉😘😀 ناهارو زنگنه صرف کردیم،یه جای باصفا قبل از ملایر طبق معمول هم یه هاپو پیدا شد ک تو بهش غذا بدی!😀 این بار تو نقش حن
27تیر1397

انگشت Yes👍

یکی از سرگرمیهامون این کتابه!! توضیحات هر تصویرو میخونم و تو باید بگی جوابش چی میشه😉 توضیحا و تعریفارو راندوم انتخاب میکنم و تنها راهنماییت اینه ک میدونی کدوم صفحه س😀 تعریف انگشت شصتو ک گفتم(تپل ترین و کوتاهترین انگشت دست)!سریع گفتی انگشت یسYes👍 😂😂 از کارتونهای مورد علاقه
16تیر1397

امیرحسینم نه سال و نه ماهگیت عشقه😍😍😍😍

امیرحسین جان نه سال و نه ماهگیت بر ما مبارک مرد کوچولوی خونه ما.عاشقتم مامان جون. همه کاری بزرگت یادم میمونه.از نگهداشتن امیر علی.و کمک کردنت برای سرگرمی و خندوندنش تا داداش بزرگ امیر محمد بودن تو کلاسای تابستون مشترکتون. از همه جوره هوای مامانی و بابابزرگ رو داشتن تا پسر
14تیر1397

علی بهانه گیرشده

سلام گل پسرم این  روزا حسابی بهانه گیری میکنی،درواقع از وقتی از شیر گرفتمت، خیلی نق میزنی که گمونم بخاطر دندون در آوردنته. اما در کل پسر خوب و آرومی هستی.اما هنوز عادت نکردی شبا تا صبح بیدار نشی،بخاطر همینم فعلا پیش خودم میخوابی و آبجی همیشه میگه کی داداشی میاد ت
14تیر1397

۴۹ماهگی

  سلام عزیزم😚 روزچهارشنبه ۲۴ خرداد ماه من و شمابه همرا بابایی رفتیم ملایر چون جشن مهرسانا جون بود که خیلی خوب بود و خوش گذشت که همزمان شده بود با عید فطر بعدش بابایی برگشت خونمون و من و شما موندگار شدیم هرروز به تفریح و پارک رفتن گذشت والبته دلتنگی هم میکردی برای
27خرداد1397

متفرقه خرداد 97

  اینجا پیتزا درست میکردم به تو هم خمیر دادم که بازی کنی   یه وقت دیدم از مواد پیتزا وسط خمیر گذاشتی    یه وضعی بود......       از بس نهبندان گرمه تا ازت غافل میشدیم تو حمام آب بازی میکردی   فدای خنده ات بشم که این خن
11خرداد1397

سفر به گرجستان

سلام ماه خوشگل مامان از روز سوم خرداد مدارس تعطیل شده و دارید استراحت میکنید .هفته آخر مدرسه ها بود که با بابایی تصمیم گرفتیم بریم یه سفر . و رفتیم تفلیس واقع در گرجستان .سفر خوبی بود .مردمان بسیار خونگرم و شهری که همه چیزش در دسترس بود و ما با مترو توانستیم تقریبا کل مکا
7خرداد1397

🌸 یادگار نوشت 🌸

مووووو قشنگ ماماااان ماشالله بهتتتت عروسکم 😍😍 سلام عروسکممممم انشالله که خوب و خووووش باشی مامانی 😍😍 این پست بیشتر عکسه تا حرف 😉 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 اینم 👆🏻 یکی از مهمونی های افطاری مون هست توی این ماه مبارک (رمضان)که خونه ما برگزار شد و خان
30اردیبهشت1397

روزمرگی های من

  از سر بی حوصلگی و خستگی اومدم وبلاگم رو باز کردم که چند خطی بنویسم ولی اینقدر روزها یکنواخت و سرد می گذره که حرفی برای گفتن ندارم..  صبح بیدار میشم میام سرکار بعدازظهر خسته و کوفته برمیگردم خونه . واقعا اگه این ماه رمضونا و عیدا و مناسبت های مختلف سال نبود که ما
-