4مهر1397

پیش به سوی دندان پزشکی.......و بستنی سرا

ای بابا پس چرا داداش جونم نمیاد آخه بعدش نوبت منه آخ جون داداش گل گلابم اومد حالا نوبت منه برم داخل مطب و دندونهای قشنگمو نشون خانم دکتر بدم خیلی خوشحالم از اینکه برای اولین بار اومدم دندون پزشکی خانوم دکتر, کرایه چیان, خیلی مهربون وبا دقت مرواریدهای منو بررس
3مهر1397

پیش دبستانی

سلام محمدهانی مهربونم .باز آمد بوی ماه مدرسه امسال میری پیش دبستانی ۲ و خودتم خیلی خوشحالی و با اینکه سال قبل برای رفتن به پیش ۱ بهونه می آوردی و کمتر هم میرفتی امسال خیلی مشتاقی... شاید بخاطر تغییر محیطش و المان پیش دبستانیته که شما رو راغب کرده...دو هفته پیش یه ویروس بد ا
2مهر1397

اولین سونو گرافی

وااااای مامان جان  بلاخره دیروز دیدیییییمت . منو بابایی باهم رفتیم سونو گرافی و دکتر گفت که هم خودتو می بینه هم ضربان قلب داری عشق من. خدا رو شکر. انشالله سلامت باشی و بقیه مراحل رو هم با سلامتی طی کنی . ما دیشب به خاطر این خبر خوش کلی جشن گرفتیم . هنوز به ما
31شهریور1397

آدم ها را درک کنیم...

سلام. آدم ها تا موقعی که در موقعیت خاصی قرار نگیرند نمی توانند سختی های و مشکلات اون وضعیت خاص رو درک کنند. خودم رو مثال میزنم تا موقعی که مجرد بودم و اصلا به بچه فکر نمی کردم زنهای نابارور اطرافم را اصلا درک نمی کردم و نمی دونستم چه سختی هایی رو دارن تحمل می کنند . در
25شهریور1397

برای پسرم

این روزها بی بهانه من شادم پروانه وار می گردم و آزادم پرواز می کنم در آسمان چون باد سرمی دهم ترانه عاشقانه. شاد. حس می کنم که باز جوان شده ام سرشار و عاشق و پر توان شده ام آشوبهای درونم همه تمام شده زخمهای دلم نیز التیام شده خواب دیده ام:پسرم محمدم دکتر شده ، دلها تهی زکینه.
22شهریور1397

اولین مدرک زندگی دخترکوچولوی من...

خب بلاخره مدرک دوره ی حفظ موضوعی ت اومد اونم با رتبه ی عاالی انشاله که یه روزی خودت با شوق مدرک دکترات رو اینجا بزاری،انشاله... اینم مدرک هستی خانوم مامان،الهی قربون شکل ماهت بشم من
22شهریور1397

مامان جون مستقل شو

سر میز ناهار داشتیم راجع به بچه ها که شغلشون درس خوندنه و از مامان و بابا پول می گیرن تا وقتی خودشون مستقل بشن و کار کنن صحبت می کردیم که شما گفتین: - من سرکار نمیرم من وقتی بزرگ شدم فقط ازدواج میکنم من : خب می تونی هم کار کنی هم ازدواج کنی شما: نخیر ، مرد من میره کار می
10شهریور1397

نحوه صحیح شستن لباس زیر

دوام لباس‌های زیر بیش از هر چیزی به شستن با دست بستگی دارد. انداختن‌شان در لباسشویی هم تنها با قرار دادن آنها در کیسه توری و بدون حالت خشک‌کن قابل قبول است، در غیر این صورت این لباس‌ها با مداومتی که در پوشیدن آنها هست، کمتر از یک ماه دوام می‌آورند.
7شهریور1397

اولین دندان اصلی مدیا در کلاس اول

روز 17 مهر 95 متوجه شدم که مدیا داخل فک پایین پشت دندان های پایین اش یه دندون اصلی نیش زده و همون دندون جلویی اش لق شده ...... 10 روز بعد بردیمش دندانپزشک که اون رو بکشه ولی دکتر گفت نیازی نیست و خودش می افته یک هفته بعد که دیدیم خبری نشد و نیافتاد دوباره بردیمش دکتر و اصرا
7شهریور1397

فرهنگ سازی

دو تا کار که من و همسر چند وقتی قرار گذاشتیم انجام بدیم و داریم میدیم اینه که -توی رانندگی برای عابر پیاده و جونش ارزش قایل بشیم مطمئنا عزیزان زیادی داره که منتظرشن و با کوچکترین بی احتیاطی ما ممکنه تا اخر عمر توانایی خیلی کارهاش رو از دست بده.توقف کامل کنیم تا وقتی که کامل
30مرداد1397

رفتن به تفریح شهر آبسرد 25 مرداد97+ تمام شدن کار دندانپزشکی پرهام جونم+صبور مامان

سلام مامانی پنجشنبه 25 مرداد 97 با بابایی رفتیم شهر ابسرد دماوند خیلی بهت خوش گذشته بود عشق مامان . اینجام سوئیتی که شب موندیم این عکستون با خاله منصوره برای خرید میخواستیم بریم امامزاده حسن .تو راه   مامانی اینم بگم دندونهای رادمهر یکی یکی داره می افته
26مرداد1397

دندان پزشکی

دختر عزیزم چند وقته همش به من و بابایی میگی پس کی من و میبرید( دندون وزشکی )تا اینکه چند روز پیش من و تو و بابایی رفتیم مطب آقای دکتر توحید نیا برای معاینه،تو هم خیلی قشنگ خوابیدی تا معاینت کرد، آقای دکتر هم یه قاشق معاینه بهت هدیه داد توهم کلی ذوق کردی.بعد یروز با بابایی رف
24مرداد1397

بیست و دومین ماهگرد پرنسس رزالین 👑 🌹

*جان دلم مبارکت باشه عزیز مادر😘😍 یک ماهه دیگه هم به سرعت برق و باد گذشت پرنسس زیبا و باهوش من🌹👑💎 دیروز بابایی زودتر برگشت خونه و شام رفتیم اکبر جوجه که من خیلیییی دوست دارم و معلوم شد شما هم لذت بردی. نوع طبخ مرغشون واقعاً عالیه. بعد هم راهی دریا و آب تنی شدیم و شما حسابی
23مرداد1397

اولین غذا

پسر عزیزم وقتی که با دکترت مشورت کردم و گفت میتونی فرنی بهش بدی از من بیشتر آبجی جون خوشحال شد و گفت از این به بعد خودم به داداش جونم غذا میدم.خلاصه من تا فرنی و آماده کردم آبجی جون منتظر بود تا تموم شه به شما بده که خیلی قشنگ از دست آبجی جون خوردی.الهی فداتون بشم من.
21مرداد1397

یه روز پر از درد و جیز

    امروز صبح با بابا رفتیم خانه بهداشت تا واکسن شش ماهیگیت رو بزنی. شلوغ بود. البته قسمت واکسیناسیون. تا نوبتت بشه رفتم تا خانوم دکتر مرکز آزمایش خون برات بنویسه. آخه شنبه که رفته بودیم گفتن که واسه کم خونی باید بری آزمایش. واکسنت رو که زدی کلی گریه کردی. ن
-