23آبان1397

حسرت.....

امروز میخوام یکی از تلخترین خاطرات این دو سه ساله که ننوشته بودم را تو وبلاگ دخترای گلم ثبت کنم ... دختر عمه آخری مامان  در تاریخ 20 تیر 1395 بعد از چندین ماه تحمل بیماری و درد و رنج و ناراحتی اطرافیان در 50امین روز بستری اش تو آی سی یو بیمارستان الزهرا اصفهان به
21آبان1397

روزنگاشت...

یکی دوروزی بود که آیلا گلم سرفه داشت و حالتهای سرماخوردگی ..دیشب قبل خواب یکم جوشونده بهش دادم ولی سرفه اش بدتر شد و بعدش بالا اورد سریع تمیزش کردم و دست و صورتش یه آبی زدم لباساش عوض کردم دیدم انگار بهتره برا همین بردم اتاق و خوابید... صبح آماده اش کردم ببرمش مهد که باز دو
20آبان1397

آبان 90:

یک شنبه اول آبان 90:   صبح آزمایش دادم . از ساعت نه شروع کردم به تماس گرفتن با آزمایشگاه..  می گفتن هنوز جواب حاضر نشده و هر نیم ساعت، یه ربع، دوباره تماس می گرفتم و وقتی یه ربع به دوازده بهم گفت جواب مثبته، خشکم زد. آژانس گرفتم و رفتم پیش خانم دکتر حقیقی و وقتی
20آبان1397

شنبه سی ام مهر 90

حدود یه هفته ست که پریودی ام عقب افتاده (از دوشنبه هفته گذشته) و از این بابت خیلی نگرانم. پنج شنبه ی گذشته با محمد به درمانگاه شهرک رفتم و از دکتر بهشتی خواستم که برام آزمایش خون بنویسه. برام نوشت ولی گفت تا ده روز نگذره نشون نمیده و ازمون خواست حداقل تا شنبه صبر کنیم. امرو
19آبان1397

ای وای کاش مریضی وجود نداشت

سلام به خدای زمین و آسمون. سلام به مهربونیها و حکمتهای خداییت خداجونم سلام .امروز چهارشنبه 2 آبان 97 هستش.از جمعه ک خونه مامانجون بودیم یه پشه نیشت زده بود. تب داشتی و بی اشتها بودی.تا شب ک تب داشتی و هیچی نخوردی.جمعه شب رفتیم  خونه و حالت خوب نبود.شنبه صبح هم تب
13آبان1397

روزدانش آموز

امروز برات یه کیک کوچولو گرفتم و روز دانش آموز جشن گرفتیم البته با هما و سبحان خیلی خوش گذشت ایشالله جشن رفتن دانشگاه روبگیرم نفس مامان به من قول دادی که به عنوان دکتر مغز می ری توی بیمارستان مغز به امید اون روز خیلی دوستت دارم
25مهر1397

اولین روز

بنام خدا امروز 24 تیرماه سال 95 هست . دو روز پیش صبح حدود ساعت 9 بود رفتم آزمایشگاه و تست دادم . قرار شد ساعت 12 و نیم جواب بدن. یه حس خیلی قشنگی میگفت که هستی .حست میکردم. این 2 -3 ساعت مثل یکماه برام گذشت جواب رو بردم پیش خانم دکتر وقتی گفت مثبته نمیدونی چقدر خوشحال شدم .
17مهر1397

دوست❤❤❤❤❤❤

پارسال اول مهر هممون باهم بودیم دلم برای دیوونه بازی های دسته جمعیمون که معلما هممون و باهم تنبیه های الکی می کردن خیییلی تنگ شده. می دونم که دوباره توی جشن های مختلف می بینمتون اما دیگه توی مدرسه و اون فرم مدرسه و کیف و کتاب به دست دیگه نه...😞😞 اینم پستی که همراه عکسی که
17مهر1397

ماه نگار 64

عشقدونه سلام،اومدم با خاطرات این ماه 24 شهریور تولدم بودکه بابامرتضی و خاله مهسا یه سورپرایز عالیییی برام داشتن و تو فروشگاه یه شب زودتر برام تولد گرفتن و من هم غافلگیر شدم و هم خیلیییی خوشحال از داشتن همچین مرد فرشته ای آخه با مشغله ی کاری که داره اصلا فکرشو نمیکردم یادش ب
15مهر1397

عمل لوزه 2

​​​​​شنیده بودیم که دکتر مختاری نژاد عملاش خیلی خوبه و تعریفشو میکنن .بردیمت مطبش و عکس رو که دید گفت بابد حتما عمل بشه .فقطم 4 شنبه و 5 شنبه ها اصفهانه بقیه روزا تهرانه.ما 4 شنبه رفته بودیم مطبش.من گفتم میشه فردا عملش کنید اگه اینقدر ضروریه؟ گفت اتفاقا یه نفر فردا عمل داشته
15مهر1397

عمل لوزه

سلام مهراد عزیز و نازنینم .مامان جون مدت ها بود که شبا دهنت رو شبا باز میذاشتی و میخوابیدی و شباهم خیلی خر خر میکردی ، تا پارسال که هنوز شیر میخوردی بجز یکی دوبار سرماخوردگی خفیف ،مریض نشده بودی و گلوت چرک نکرده بود و خداروشکر مشکلی برات پیش نیومده بود.تا اینک
13مهر1397

یک ماهگی عزیزدلمون

    دختر نازنینم 1 ماهه که در کنار ماهستی و منو بابا در کنار تو خوشبخت تریم. یک ماهگیت مبارک خانوم خانما. عزیزدلم از داشتنت خیلی خوشحالم و خدارو شکر میکنم که تو رو به ما هدیه کرده عسلم این روزها حسابی عسل شدی ومامان دلش میخواد بخوردت. روزها دوست داری لالا
5مهر1397

به دنیا خوش اومدی امیدم

پنجشنبه 15 شهریور به توصیه دکتر رفتم برا نوارقلب جنین و چک هفته ای.ماما معاینه کرد و گفت دهانه رحم دوسانت بازه و ان اس تی گرفت و دکتر هم گفت همین امروز سونو بده تا از وضعیت جنین دقیق اطلاع داشته باشیم.عصر پنجشنبه غزل رو گذاشتیم پیش مامانم و رفتیم سونو و خداروشکر همه چی خوب ب
-