20آبان1397

هفته ای که گذشت

سلام گلای نازم یه هفته دیگه رو هم با هم پشت سر گذاشتیم. هفته پیش تقریبا تو طول هفته آب نداشتیم. فشار آب خیلی کم بود و آب گرم نداشتیم. بابا از روز شنبه دنبال سرویس ابگرمکن و باز کردن کل شیرآلات خونه و گچه گیری شون بود. خلاصه اینکه تغییر زیادی تو فشار آب ایجاد شد و جوجو ها ت
19آبان1397

10 ماهگی

دخترکم اولین ماه دو رقمی عمرت مبارررررررررررک...ایشالا اولین سال سه رقمی عمرت هم جشن بگیریم جوجه من! باورم نمی شه دوماه دیگه تو یکساله می شی و دیگه برای خودت خانومی شدی   ده ماهِگیت با وزن ۶۹۳۰ و قد ۶۹ سانتیمتر تموم شد. خیلییی شیرین و ناز شدی.. آب بازی و حمام رو
19آبان1397

3 ماهگی

پرنسـس مــن ! 3 ماهه که قدم به دنیـــای ما گذاشتی و شدی همه زندگــــی مـن و پـدرت . چه زود گــذشت ! 3 ماه از آخرین لگدهات درون شکمم میگذره . آخ که چقـــدر دلتنگ اون لحظاتــم ... این روزها حال عمو محمد خوب نیست و بابایی باید پیشش باشه. ما هم چند روزی رو اونج
19آبان1397

۲ سالگی

هوس شب بو کرده بودم ، که تو آمــــــــدی . مشامم پــــــُر شد از عطر تو ؛ چه خوش آمدی !   دوباره 5 آبان ! دوباره مـــرور خاطرات آن روز ناب ... دوباره من و پلک های تَرم ... دوباره " تـــــــــــو " ! دخترک زیبای من ، عزیز تر از جانم !  
19آبان1397

۲۳ ماهگی

  این ماه هم گذشت. پر از کنجکاوی و بازیگوشی و بچگی..... پر از جمله های کامل شده......پر از شعرهای زیبا........... این ماه هم گذشت و دخترکم بزرگ و بزرگتر شد.... اونقدر بزرگ که خودش تصمیم میگیره چیزی بخوره یا نه!!! خودش تصمیم میگیره چی بپوشه و مخالفت فایده ای ند
18آبان1397

روز مازندران در دبستان شهید مهدی رشتی

۱۴ آبان ۹۷ روز مازندران بود و منم طبق معمول به درخاست مدرسه قرار شد نمایشگاه بزاریم و مهراسا جون با لباس محلی شعر مازندرانی بخونه هر تو خونه سنتی گیرم اومد با خودم بردم مدرسه و نمایشگاه زیبایی شد بقیه هم مقداری وسایل قدیمی آورده بودند مهراسا جون اونروز کلی با همه عکس&
17آبان1397

امروز دخترم ۸ ساله شد

بهترین دلیل که بشه برای یه دختر قند عسل پست جدید گذاشت روز تولد این دختر خوشکل هستش😍😍😍👏👏👏👏👏🌷🌷🌷🌷 پریسای عزیزم تولد ۸ سالگیت مبارک😍😍😍😍🎂🎂🎂🎂🌷🌷🌷🌷 زیباترین لحظه های زندگی من و بابا از زمانی که تو اومدی شکل گرفت...ممنون که اومدی..ممنون که هستی....ممنونم از خدای مهربون که تو رو
17آبان1397

امدنت مبارک

کلم پیچ من دختر نازم الان درست ۳ماه ۱۷ روز از امدنت روی زمین میگذرد و واقع از امدنت خوشحالیم به زندگیمان رنگی دیگر دادی برایمان شادی اوردی شور و عشق دوچندان من بابا داداشی از بودنت بسیار خوشحالیم شما بسیار دختر خوبی هستی زردی شما با درجه کم بود و خداروشکر زود رفع شد با وز
15آبان1397

سورپرایز

مثلا سفره نذری خونه یکی از همکارا دعوتم! ... مثلا حسین برای یه جلسه کاری باید بره اداره!... و مثلا برای اینکه خونه تنها نمونی از صبح فرستادیمت خونه پدر جون!! ... با این قول و قرار که عصر موها شونه کرده ، لباس مهمونی پوشیده . ترگل ورگل منتظرمون بمونی تا بیایم دنبالت و بریم ج
15آبان1397

از خوبای پاییز...انار و دیگر هیج

لیلی زیر درخت انار نشست درخت انار عاشق شد گل داد… سرخ سرخ گل ها انار شد… داغ داغ هر اناری هزار تا دانه داشت دانه ها عاشق بودند دانه ها توی انار جا نمی شدند انار کوچک بود… دانه ها ترکیدند… انار ترک برداشت خون انار روی دست لیلی چکید لیلی انار ترک خو
15آبان1397

دوشنبه 14 آبان 97

سفر یه هفته ای بابا حاجی و مامان حاجی اینا به پایان رسید و عازم شمال شدند. تو این هفته هم تقریباً هر شب منزل یکی از دایی ها مهمان بودیم و بچه ها کلی خوش گذروندن و البته در این میان تکالیف دخترک کمی آزار دهنده بود و البته با درایت بنده و پشتکار خودش کارها و تکالیف انجام
14آبان1397

روزت مبارک پرنسس کوچولوی من...روز کودک

می خواهم باشم! برای چشمانت! که ستاره شبهای تاریک من است! برای شنیدن خنده هایت ، برای تصور آینده های هنوز نیامده! چه فرق می کند؟ چه واقعی چه تصور! خنده های توست که دلهره های همیشه ام را می رباید! می رباید و از همه حس ها آنچه به من برمی گردانی شادی و آرامش است…بخند!
-