24آذر1397

جان مادر

خداروشکر که بزرگ شدنت رو میبینم،مبارک باشه عزیزم
20آذر1397

قایم موشک من و امیررضا

داریم قایم موش‌ک بازی میکنیم و فک میکنی همینکه چشمات جایی نبینه کلا دیده نمیشی😁😁😁😁 از پشت پرده صدا میزدی مااامااااا آقا نیستش...رفت خانه شون..منم میپرسیدم کی برمیگرده؟؟جواب میدادی فردا😁😁😂😂😂😂این همه سوال و جواب هم سبب نمیشه من جاتو پیدا کنم😂😂😂 پشت پرده اتاقت جدیدا جای امنی
14آذر1397

....

سلام دوستای خوبم اینجا چقد عوض شده دوستای مهربونم ک جویای حالمون بودید خداروشکر خوبیم امیدوارم شما هم خوب باشید
3آذر1397

سی و یکمین هفته زندگی پوریا

  یکشنبه 20 آبان: دویست و نهمین روز زندگی پوریای عزیز امروز پسرم اذان یاد گرفت.آفرینننننننننننن سوره کوثر را هم از قبل حفظ بودی ولی از وسطش با سوره فتح گاهی قاطی میکنی   اینم گل پسر دوستم.امروز دیدنش رفتم.پارساهم دوست داشت بیاد ولی نذاشتن و براش عکس گرفتم
30آبان1397

يكماهگي هليا

هفته اول اصن شير نداشتم كرم شقاق سينه و كپسول شير افزا گرفتم ولي درد بخيه و درد شقاق سينه من كشت . برديمش دكتر رباني حدودا شصت نفر تو مطب بودن و سه نفر تو مطب يكي تشكيل پرونده يكي جواب امراجعان ميداد يكي هم نسخه مينوشت دكتر كه ميگفت كم كم شير مياد نگران نباش و زردي هليا ١٢ب
27آبان1397

محمدرضاجان پسر دایی سیدعلی به دنیا اومد😉

سلام نفسم یکشنبه هفته ی پیش بعدازظهر یعنی بیستم آبان ماه، نی نی دایی سیدعلی اینا به دنیا اومد. یه نی نی خوشگل و سالم به نام محمدرضا. خداروشکر. انشاالله که قدمش مبارک باشه و دایی اینا هم بتونن بلاخره یه خونه خریداری کنن و برن توی خونه ی خودشون. الهی آمین  
22آبان1397

مشاوره قبل از بارداري

دو ماه بيش كه من و همسرم تصميم گرفتيم در آينده اي نه چندان دور ني ني بياريم من با مراجعه به خانم دكتر روغني زاد(كه تعريفشون رو زياد شنيده بودم) براي مشاوره قبل از بارداري يه سري ازمايشات از جمله خون و تست پاپ اسمير و سونو دادم و امروز هم براي نشان دادن جواب ازمايش ها دو
22آبان1397

اولين گردش ٤ نفري با مسيحا جون

امروز بالاخره تصميم گرفتيم براي اولين بار ٤ تايي بريم يه گردش بهاري بعد از يه بارون خيلي زيبا و لطيف. تو فقط ١٢ روزت هست ولي از اونجايي كه مامي و خواهرت خيلي ددري هستن توي خونه طاقت نياوردن .مخصوصا كه به خاطر زرديت دو روز توي دستگاه بودي و مامي و ددي خيلي اذيت شدن و ميخواست
17آبان1397

امدنت مبارک

کلم پیچ من دختر نازم الان درست ۳ماه ۱۷ روز از امدنت روی زمین میگذرد و واقع از امدنت خوشحالیم به زندگیمان رنگی دیگر دادی برایمان شادی اوردی شور و عشق دوچندان من بابا داداشی از بودنت بسیار خوشحالیم شما بسیار دختر خوبی هستی زردی شما با درجه کم بود و خداروشکر زود رفع شد با وز
16آبان1397

ما از کربلا برگشتیم

سلام ما از کربلا برگشتیم. خداروشکر که برای سومین سال متوالی، توفیق زیارت اربعین رو داشتیم. ان شاءالله سر فرصت با خاطرات و عکس میام. جای همگی حسابی خالی بود. ان شاءالله نصیب همه دوستان بشه.
17مهر1397

6 ماهگي ات مبــارك هستي من

دلبندم ! 6 ماهه شدي ، 6 ماهه ! و حالا چاره اي جز باور كردن ندارم...! كه دختــــرك 1 روزِه ي ديروز من ، امــروز 180 روزِه شده. 180 روز ، يعنــــي نيــم سال ! آره ! نيـــم ساله شدي قلب من. تو به سرعت در حال رشد هستي و من شگفت زده ي اين همه زيبايي. مبـــارك باشه نيم سال
17مهر1397

واكسن شش ماهگي

به نام خدا دختركم؛ بـبـخـش مـادرت را كـه وقتـي درد مـيـكـشـي ديـدنـت را تـاب نـمـي آورد! امـروز نـمـي دانـي ولي روزيبه  كـه مـادر شـدي خـواهي فهمـيـد كـه همـان هنـگام كـه تـو رنـج كـشـيـدي و بـا آن چشـمـان زيـبـاي پر از اشـكـت بـه مـن نـگاه مـي كـردي و بـا بـغض نـاله م
16مهر1397

خاطره ی روز کودک

سلام پسر گلم، روزت مبااااااااارک،هورااااااااااااااا بله امروز روز جهانی کودک بود، تصمیم داشتم برات ی هدیه ی خوشکل که لباس پاییزی باشه بخرم که متاسفانه تو سرماخوردی و اصلا حال نداشتی ،منم مجبور شدم خونه پیشت بمونم و برای خرید بیرون نرم،اما هدیت محفوظه ،به محض اینکه حالت بهتر
15مهر1397

کلاس اول

ملیکا الان کلاس اول دبستان رو شروع کرده و خیلی روزهای خوبی رو میگذرونه خدارو شکر. فقط واسه بیدار شدن صبح ها از خواب یه مقدار مشکل داره که داریم کم کم تنظیمش میکنیم😊🌼🌼 اینم ملیکا و هم کلاسی هاش😍