22آبان1397

اولين گردش ٤ نفري با مسيحا جون

امروز بالاخره تصميم گرفتيم براي اولين بار ٤ تايي بريم يه گردش بهاري بعد از يه بارون خيلي زيبا و لطيف. تو فقط ١٢ روزت هست ولي از اونجايي كه مامي و خواهرت خيلي ددري هستن توي خونه طاقت نياوردن .مخصوصا كه به خاطر زرديت دو روز توي دستگاه بودي و مامي و ددي خيلي اذيت شدن و ميخواست
22آبان1397

پادشاه فصلها پاییز

امروز برای واکسن یکسالگی آویناجون رفتیم مرکز بهداشت.فداش بشم خانوم کوچولو که به چشم برهم زدنی یکساله شد . آقا آیدین هم همراه ما بود.بعد از انجام واکسن رفتیم سراغ بینایی سنجی آیدین. خداروشکر وضعیت چشمهاش خوب بود و داخل حیاط مرکز چندتا عکس قشنگ انداختیم. مامان جون برای تو و خو
16آبان1397

روزضه امسال ما ...

    به نــــــــــــــــــــــــــام خــــــــــــدا ... سلام به دوستای گلم امروز 28 مهرماه 1397 هستش و اینکه دیروز یعنی 27 مهر ماه 1397 طبق سال های قبل روضه گرفتیم توی خونمون و حدود 150 نفر مهمون (اقواممون ) رو دعوت کردیم  و اینکه امسال داداش محمدم و ز
11آبان1397

نامه ای برای خدا...

   ای خدای خوب و مهربان، من میدونم که نمیتونی جواب ما رو بدی اما تو که ما رو میبینی و صدامون رو میشنوی؛ خدایا بهمون روزی بده؛ خدایا پیرها رو جوون کن؛ خدایا اگه ما راهمون رو گم کردیم،مثلا رفتیم تو یه بیابون و گم شدیم تو کمکمون کن؛ خدایا ما تو رو دوست داریم ؛ خ
9آبان1397

یک ماهگی محمدحسام💖

یک ماهگیت مبارک گل پسرم. سی روز از زمینی شدنت میگذره و من سی روزه ک لذت دوباره مادر شدنو چشیدم و بهانه ی تازه ای برای زندگی پیدا کردم😘 در اولین ماهگرد زندگیت یه عاااالمه دعای خیر بدرقه ی زندگی تو و محیاگلی میکنم.تا همه زندگیتون بیمه ی دعای مادر باشه.😍 محیا هم مث
5آبان1397

اجابت

اصلا صورتش یه تیکه ماه بود ... سفید و روشن ... همه خوشحال بودن و میومدن نگاش میکردن ... اونم خوشحال بود و برامون میخندید ... پدر جون و مادرجون با دسته گل و شیرینی تو حیاط بودن و انگار تازه از راه رسیده بودن ... خونه ای که توش بودیم خیلی بزرگ بود حتی بیشتر
1آبان1397

تفاوت های دو خواهر...

لیانای عزیز برعکس النا جون عاشق شیرینی جاته و شکلات و قند و نبات و ... از دست ایشون در امان نیست... موهای لیانا مجعد و حالت داره اما موهای النا کاملا صاف... النا حدودا یک سال و یک ماهگی دندون درآورد و راه افتاد اما لیانا قبل از یکسالگی دندون درآورد و بعد از کلی انت
1آبان1397

خواهرانه های النای 5 ساله و لیانای یک ساله

شما دو تا آبجی عاشق همین... هرچند که تو عالم خواهری بعضی وقتا النا زورش بیشتر میرسه و وسایلاشو دست لیانا نمیده ولی خب اینم جزء ویژگیهای سنشه... لیانا به هر حرکت النا واکنش نشون میده و خیلی وقتا فقط به النا میخنده و همش دنبال النا راه میفته و خودشو میرسونه به آبجیش هر جا که
29مهر1397

یکشنبه29 خرداد97

اینروزها سفرهایمان  به شمال بیشتر شده. یک دلیل از آن جهت که همسرجان با تغییر شرایط در اداره مرخصی گرفتن برایشان راحتر شده و از طرفی گل هایمان بزرگتر شده اند و رفت و آمد در جاده راحت تر.آخر هفته هم بادایی جان اینا هماهنگ کردیم و رهسپار شمال شدیم. جاده زیبا با آسمانی آبی
22مهر1397

آبرنگ

  سلام گلای نازم امسال ارشیا معلم هنر دارن و گفتن که زنگ هنر باید کلی چیز همراه داشته باشن از جمله آبرنگ و گواش اون هم هر جلسه. دو سری آبرنگ از مهد و پیش دبستانی ارشیا خونه داشتیم که همون ها رو گذاشتم ارشیا استفاده کنه البته یه دستش رو واسه پانیا گذاشتم که نره سراغ وس
14مهر1397

خاطرات اخیر ...

سلام خواهر کوچولوی ناز مهربونم ... دیگه شمارش معکوس تولدت شروع شده ... و فقط دو روز مونده به سالگرد فرود با شکوهت ... دیروز با مامانی رفتیم بام لند و محیط کیدز گاردن رو دیدیم . میخواستیم بیاریمت گفتیم بریم از نزدیک ببینیم محیطش مناسب سنت باشه . خیلی محیط خوبی داشت و
-