3مهر1397

از گفته های "ایشون"

سکانس اول: بدون دعوت قبلی به خونه عمه ام میاد... شام ماکارونی دارند، با کلی بَه بَه و چَه چَه شامش رو میل کنه . . "یه هفته تا ده روز بعد": عمه ام رو به صرف ناهار به خونشون دعوت میکنند... ناهار لایی پلو دارند، همین که سفره پهن میشه،با یه لحن تمسخرآمیزی رو به عمه ام
31شهریور1397

Unterwegs nach Erlangen

سلام دوستان امیدوارم حالتون خوب باشه. من تو قطار از شهر هسری به سمت ولایتم. میتونستم فردا رو هم بمونم و پس فردا راه بیوفتم ولی خوب دیگه بلیط رو خریده بودم. گفتم سر فرصتم بیام که استرس مسترس راه نگیرم. جاده رو خیلی دوست دارم. مخصوصا از توی قطار که از ماشین بالاتره و بیشتر حا
31شهریور1397

اولین مسافرت شمالِ امیرحسین & نیلا

بعد مدت ها اومدیم تا عکس های شمال و بزاریم متن های پست رو هم میزاریم به عهده مامان فریبا😊😗😉💗💗💗 صبحونه خوردن بالای ابرا😃😍 اینم اولین شب و اولین باری که امیرحسین و نیلا دریا رو دیدن چون تاریک بود نشد عکس های خیلی با کیفیتی گرفت اینم آبشاری که الا
30شهریور1397

ازشیر گرفتن آوینا جونی

آوینای عزیزم امروز یک سال و 8ماه و28روزه هستی الهی فدات شم مامانی تصمیم گرفتم دیگه از شیر بگیرمت، فردا روز تاسوعاست.منم گفتم این چند روز سرمون گرمه و میبرمت بیرون، بهترین موقع هست خیلی روزای سختی پیش رو داریم انشالله دخمل گلی باش و کمک کنی دیگ خانمی شدی واسه خودت. دندونا
25شهریور1397

خواستگاری داداش امیرم ...

      به نــــــــــــــــــــــــــــام خــــــــــــدا ... سلام به دوستای گلم و ممنون از لطف و مهربونیتون ومرسی از اینکه همیشه هرموقع که فرصت کنید به وبلاگم سرمیزنید و اینکه اومدم با یک پست جدید.دیشب یعنی : 1397/5/31 برای داداش امیرم رفتیم خواستگاری
22شهریور1397

5ماهگی عشقم

    عزیز دلم هر روز که میگذره عسل تر میشی.شیرین وشیرین وشیرین تر.  میخوام از دلبریهای این چند وقتت بگم عارفه گلی .دو هفته ای میشه که کاملا غلت میزنی و دیگه همش باید در کنارت باشند مامان و بابات و خواهرت و برادرت  و نمیتوننند تنهات بذارند چون بعضی موقعه
21شهریور1397

روز های با تو بودن ...

  جان منی از این عزیزتر نمی شود ... جان منی و خوش به حالت که خواهرت تو را مثل گوش ماهی هایی که خودش کنار دریا کشف کرده دوست دارد ... برایت یک مشت بوسه میفرستم ، باز هم هست ... از این بوسه های عاشقانه برایت زیاد کنار گذاشته ام ... تو برای من حکم باران در کویر خشک
17شهریور1397

Level 1 كلاس موسيقي

سلام  روز ١٢ شهريور ١٣٩٧ پرهام امتحان level 1تنبك داشت . روز كنسرتش خودش كه خداروشكر خيلي ريلكس بود . موقع معرفي كردن خودش  گفت پرهام داوري هستم  ميخوام خواهر بدنيا بيارم اسمشم بذارم هليا  خنده كل حضار   بايد ميگفت   يكسال دارم تنبك ميزنم ميخوا
16شهریور1397

مینویسم برای تو ...

باز دوباره ذهن آشفته من شروع به شیطنت کرده و اینجا آمده ام تاچند کلمه ای از تو بنویسم ... از تو که دنیای منی ... از تو که پیوند قشنگی زده ای میان دنیای من و دنیای کودکانه خودت ... آمده ام تا بنویسم از تو ... از تویی که من را از خودت لبریز کرده ای ... دنیایم را ... نفس هایم
14شهریور1397

کیت تخمک گذاری

من شب ۱۴ سیکلم کیت زدم ولی فقط یه هاله فوق العاده کمرنگ افتاد امروزم که روز ۲۲ سیکلم هست بازم همینطور شد...نمیدونم چرا پررنگنشد!!نوشته بود اگه پررنگ نمیشه شاید نشانه مشکلات ناباروری باشه و باید به متخصص زنان و زایمان مراجعه کنید🤔 یعنی ممکنه خانمی اصلا تخمک آزاد نکنه با این
13شهریور1397

◼️◼️در سوگ برادر جوانم◼️◼️

«کلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ * وَيَبْقَىٰ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ» ( آیات 26 و 27 سوره مبارکه الرحمن) هرکه روی زمین است دستخوش مرگ و فناست و خدای باجلال و عظمت باقی می ماند.   گـــــلچین روزگار عـــــجب باســلیقه است می چیند آن گــلی
12شهریور1397

دخترم خواهردار میشه

سلام خوشگل خانم مامان. قشنگم، خوشگلم، خانمم. یکی از رویاهای مامان داشتن خواهر بود. چون خودم خواهر نداشتم و مامانمم خواهر نداشت و اونم مامانش خواهر نداشت و کلاً‌ از نعمت خاله بی‌بهره بودیم خیلی دوست داشتم شما ی خواهر داشته باشی و از خدا خواسته بودم نی نی دوم ما هم
7شهریور1397

میان ترم چرتکه

سلام گلای نازم. هفته پیش ارشیا میان ترم چرتکه داشت. این هفته مربی شون برگه های تصحیح شده رو بهمون داد و صد البته گل پسر من فقط نمره کامل شده بود: ‌صد از صد کلی حس غرور داشتم پیش مامانای دیگه. وای که چقدر خوب بود. و اما پانیا این هفته یکم اذیت کرد و یکم اذیت شد. خیلی
15مرداد1397

این روزهای ما

دو سال پیش همین روزا بود که محمدرضا چند وقت یه بار نق می زد و گیر میداد که من تنهام.همبازی ندارم. یه خواهر میخوام و... پارسال این روزا من درگیر سر و کله زدن با ریحانه بودم و در کنار خستگی بچه داری و لذت بودن هر دوشون و ذوقی که داداش کوچولو از اومدن ریحانه داشت جوانه های حسا
-