26مهر1397

سفر به مشهد

خاطرات خوبی بود سفر به مشهد و خیلی خیلی خوش گذشت همراه خاله ها و مامان جون مریم نقاشی صورت جوجه های من دختر زیبای من خیلی خوشحالم که تو فقط میخندی امیرعلی و هانا جون اینم دخترخاله های مهربون هتل غدیر مشهد هدیه ای خدا برای منو باباجون سفر خوب و بیاد مو
20مهر1397

دوستان قدیمی وجدید لطفآ دوباره بیاین دورهم جمع بشین ومثل قبل ....

ای جانم نی نی وبلاگ خیلی وقته از طریق مدیریت پست نداشته بودم به تلگرام عادت کرده بودم الان میبینم خیلی پیشرفته شده کییییف کردم همه چی عالی 😀👌👏 دست کادر مدیریت درد نکنه واقعا مشتاق شدم مثل قبل بیام وخاطرات وروز شمار زندگی فرزندانم را بنگارم الهی زنده پایداروسلامت باشید همه
20مهر1397

گوشی

متاسفانه فعلا گوشی قبلی من درست نشد و احتمال اینکه تعمیر نشه خیلی زیاده و بخش زیادی از خاطرات پسرم اونجا ثبت شده بود و همچنین عکسها. فعلا مجبورم به داشته هام بسنده کنم. گل پسرم دو ماه دیگه چهار ساله میشه. یک روزایی منتظر بودم که این ایام برسه و الان که میبینم بزرگ و بزرگتر م
18مهر1397

خاطرات شیرین 52 ماهگی آرتین جونم

سلام بریم سراغ خاطرات ماه اول تابستون این ماه پر بود از شیطونی ها و تجربه های جورواجور از شیطونی ها و بوستان ملاخلیلا ریختن ترسش از گربه تا تخم مرغ شانسی گذاشتن خانم مرغه پس برین ادامه مطلب فقط ماشاالله فراموش نشه   2018-06-22 جمعه، ۱ تیر ۱۳۹۷ یه بازی دا
15مهر1397

جزیره جوجه ای!

اسمش رو گذاشته بودم پشمک.. آخه سفید بود، بازیگوش بود و خیلی دوست داشتنی، همون ماه اول فهمیده بودم اشتباه کردم و حیوون خونگی نگه داشتن چقدر مسئولیت داره ولی کاری بود که کرده بودم...پشمک یکم که بزرگتر شد دیگه وقتی تنهاش میزاشتم و میرفتم بیرون مثلا خونه مامانم آروم نمیموند! جز
14مهر1397

خاطرات اخیر ...

سلام خواهر کوچولوی ناز مهربونم ... دیگه شمارش معکوس تولدت شروع شده ... و فقط دو روز مونده به سالگرد فرود با شکوهت ... دیروز با مامانی رفتیم بام لند و محیط کیدز گاردن رو دیدیم . میخواستیم بیاریمت گفتیم بریم از نزدیک ببینیم محیطش مناسب سنت باشه . خیلی محیط خوبی داشت و
13مهر1397

جایزه خاله فرشته🧚‍♀️

سلام دردونه مامان جونم من این روزا چقدرکاردارم نمی تونم زودبیام خاطرات شیرینت بنویسم منو ببخش😘بخاطر جشن قرآن که قراردوشنبه براتون بگیریم دوهفته هس منو مامان دوست امیرحسین درگیرکارای جشن هستیم به خاطرنماینده کلاس تدارکات جشن به عهده ماست😁😁ماهم سعی میکنیم یه روز خوب بیادماندنی
7مهر1397

تولد ۵ سالگی نیکاجونم

۵ سال گذشت زود گذشت ولی ۵ سال با خاطرات شیرین ومادرانه درکنار نیکای عزیز. مادر بودن واقعا شیرین ولذت بخشه با تمام وجود سختیها الان دیگه دختری پیش دبستانی میره .وهرلحظه وثانیه لمس میکنم بزرگتر شدن این عروسک رو‌ .
6مهر1397

روزجلسه📚✏📅📝

سلام عشق مامانی😘😘سلام ثمره عشقمون🤗😁من فدای خنده هات بشمممم😗💞چندروزه سرم شلوغه نتوتستم بیام ازخاطرات شیرینت بنویسم مدرسه رفتنت لحظه به لحظه واست شیرین خاطره هس دوس دارم ازاین بعدهمه خاطرات اینجا بنویسم👨‍🎓 روزچهارشنبه۷/۴بخاطر جلسه اولیا مربیان تعطیل بودین خیلی ناراحت بودی بخا
4مهر1397

وقت پرواز جوجه کوچولوی من

روز اول مدرسه و گریه های مامان !!! عوض تو من تو راه برگشت هق هق گریه کردم ولی تو اصلا خداروشکر دلتنگتم،حسرت روزهای گذشته مامانو ببخش اگر تو این مدت کمکاری بود ولی من درحدتوانم خواستم خوب باشه دمپایی های کوچولوت،اسباب بازی هات خلاصه همه جای خونه پراز اثار و خاطرات توهه
30شهریور1397

موفقیت مامانی و گل پسرش

عشق مامانی سلام  ی نکته بگم تا یادم نرفته قابل توجه نوجوانان زیر 18 سال   (جواب ابلهان خاموشیست) به روباهه گفتن شاهدت کیه گفت دمم وبلاگ خاطرات فامیلی اخه جوجه چه خاطراتی شما که تنها خاطراتون کتک خوردن از پدر تون بوده با همه فامیللتون که قطع رابطه کردید
29شهریور1397

پسرم مامان تنبلت رو ببخش

آه رایانم، رایان شیرین تر از جانم، چه طور تونستم گنجینه ی خاطراتت رو به  حال خودش بزارم و دو سال برات ننویسم؟؟؟؟ بهترین خاطراتت و بهترین روزای کودکیت ثبت نشد و من واقعا شرمنده روی ماهت هستم پسرکم... بی انصافیه اگه بخوام نیومدن ام رو گردن داداش کوچولوت بندازم ... چون از
28شهریور1397

سفر شمال یک هفته قبل محرم

توی هفته ای که گذشت خونواده ما و خاله فریبا باهم رفتیم سفر شمال می خواستم امروز خاطرات اون روزها رو بزارم ولی چون کمی توش خنده و شادی داره با خودم گفتم که بهتره بعد محرم بزارم😊 ولی یکی دو تا عکس که خیلی هم به نظر خودم هنری شده رو می زارم و ادامه اش هم باشه واسه بعد محرم ا
13شهریور1397

خاطرات شمال

پسرای گلم سلام میخوام از خاطرات شمال بنویسم هفته ی پیش ۵شنبه ۴مرداد باخاله جون اینا و آقاجون و عزیزجون اینا رفتیم شمال یعنی عمو محسن دعوتمون کرده بود ۴شنبه شب همه وسایل و لباسارو جمع و جور کردیم منم واس ناهار فردا غذا درست کردم(قرمه سبزی) صبح ساعت۶راه افتادیم از سمت جاده چال
12شهریور1397

خاطرات جدید

سلام گلم امروز یکسری از عکسهای خاطره انگیز رو برات میگذارم یاد اون ایام بخیر عید غدیر و نذری پسرم پسر گلم در استخر منزل جدید
-