18آذر1397

یسنا و حسنا چه گلن ♡ ♡ ♡

سلام . دلم واسه وبلاگ دخترا تنگ شده بود اخه هر وقت میام اینجا یاد روزای شیرین گذشته میفتم. روزها گذشته اما خاطراتتش باقی مونده . دوقلوهام حالا بزرگ شدن . هر کاری دوست داشته باشن انجام میدن ،نقاشی میکشن،شعر میخونن،لگوهای رنگی رو خودشون مرتب میکنن،غذا رو تنها و بدون کمک من میخ
15آذر1397

پیچکی تابیده بر دیوار ادراک

🍀🌸چه نکته و نظرات جالبی دریافت کردم از پست قبل. دوست داشتم. پی میگیریم بحث رو به شرطی که باهم دعوا نکنید و گرنه گروه رو دیلت میکنم عزیزانم. 🌟💙 تا سه چهار سالگی همه چیز را میدانستم. شناخت کامل از خودم و جهان اطرافم. اما بعد از آن انگار در اغما یا خواب عمیقی غرق شدم. انگار جا
12آذر1397

خاطرات جا مانده 😊 (خونه جديد)

سلام عروسك مامان   عزيزم خيليييي وقته ميخوام بيام واست پست بذارم ولي متاسفانه تلگرام ك فيلتر هس هنوز و نرم افزاري مخصوص ني ني وبلاگم هم از كار افتاده و من موندم و انتظاري ك قراره بكشم تا درست بشه توسط مديريت و چقدررر از اين بابت ناراحتم چون تو اين سه سالي ك وب
11آذر1397

آنچه گذشت...

  چقدر خوب مي بود اگر حرفهاي خوب و روزهايي خوش بر مرور خاطراتم نقش ميبست... خاطراتي از جنس همان روزهايي كه قدرشان را نداستم و بي تفاوت تَر از هميشه از كنارشان گذاشتم... ناشكري ها و كم لطفي هايم را بر نعمتهايي كه داشتم به ياد ميآورم و افسوس ميخورم ... تازه
9آذر1397

سوار ماشین و رفتن به مدرسه

یکی از پررنگ ترین خاطراتتون مدرسه رفتنه و حسابی بهتون خوش میگذره یکی از بهترین لحظات فسقلی هام رفتن ب مدرسه س و حسابی بهشون خوش میگذره مخصوصا ب امیررضا ک اونجا کلی دوست پیدا کرده و تموم دبیرا رو ب فامیل و دانش اموزا رو ب اسم میشناسه و صدا میزنه😁 و از همه بهتر خاله رباب پرس
7آذر1397

بام لند

یه روز از اولین روزهای آبان ماه با مامان زهره و خاله نرگس و چند نفر دیگه در زمانی که بابا احمد کربلا بود،رفتیم بام لند.خاطرات خیلی خوبی برامون ثبت شد.
6آذر1397

عکس ها و خاطرات پاییز 1397 (تا قبل از تولد 11 سالگی)

و باز هم مهر ماه و بوی خوب مدرسه   ستایش جونم ورودت به کلاس پنجم مبارک روز کلاس بندی       پانیسا جون و الیسا جون و آروین جون ورودتون به کلاس اول مبارک عزیزای دلم   امسال مهر ماه، ما سه تا کلاس اولی خوشگل داریم که با دیدن تک تکشون ت
1آذر1397

سفر به اصفهان و محلات

اواخر مرداد ماه بابا یه سفر خوب رو برامون تدارک دید . سفر به دهکده توریستی محلات من و یکتا و بابا مهرداد با ماشین خودمون و بابایی مامان جون و نیلو هم با ماشین خودشون راهی سفر شدیم. البته دو سه رو قبلش رفتیم اصفهان و چندروزی حسابی اصفهان گشتیم . بعدشم رفتیم محلات سه روز اونجا
26آبان1397

تولبار جدید نی نی وبلاگ، ابزاری برای مدیریت راحت تر وبلاگ

شاید برای شما هم این موضوع پیش اومده باشه که وقتی مشغول وبلاگ گردی هستید، از مدیریت وبلاگ خودتون غافل شده باشید، از نظرات و تلگراف های جدیدی که برای شما گذاشته میشه با خبر نشده و برای مشاهده وبلاگتون، درج یک پست و یا رفتن به منوی کاربری به سختی افتاده باشید. با تولبار جدید
22آبان1397

شروع دوباره

سلام به دوستاي خوبم چه قديمي و چه جديد.من دوباره شروع كردم خاطرات شيرين سارينا و مسيحا رو نوشتن تا براشون يادگاري بمونه.مطالب جديد فعلا تموم شده و دارم قديميا رو آپديت ميكنم: مطلب راجع به دوزبانگي مسيحا رو كه امروز در تاريخ  ٩٧/٢/٣٠ نوشتم رو حتما ببينيد و نظر
19آبان1397

۲ سالگی

هوس شب بو کرده بودم ، که تو آمــــــــدی . مشامم پــــــُر شد از عطر تو ؛ چه خوش آمدی !   دوباره 5 آبان ! دوباره مـــرور خاطرات آن روز ناب ... دوباره من و پلک های تَرم ... دوباره " تـــــــــــو " ! دخترک زیبای من ، عزیز تر از جانم !  
19آبان1397

۲۳ ماهگی

  این ماه هم گذشت. پر از کنجکاوی و بازیگوشی و بچگی..... پر از جمله های کامل شده......پر از شعرهای زیبا........... این ماه هم گذشت و دخترکم بزرگ و بزرگتر شد.... اونقدر بزرگ که خودش تصمیم میگیره چیزی بخوره یا نه!!! خودش تصمیم میگیره چی بپوشه و مخالفت فایده ای ند
19آبان1397

سومین سفر کربلا

سلام گل پسرم. قسمتون شد و برای سومین سال متوالی، سفر اربعین نصیبمون شد. خیلی خوب و عالی بود. شماهم شکر خدا زیاد اذیتم نکردی. مخصوصا دستشویی رفتنت که فکر میکردم خطا کنی، خطا نداشتی . ان شاءالله هرساله نصیب ما و همه آرزومندان بشه. سر فرصت با خاطرات و عکس ها میام ان شاءالل
16آبان1397

ما از کربلا برگشتیم

سلام ما از کربلا برگشتیم. خداروشکر که برای سومین سال متوالی، توفیق زیارت اربعین رو داشتیم. ان شاءالله سر فرصت با خاطرات و عکس میام. جای همگی حسابی خالی بود. ان شاءالله نصیب همه دوستان بشه.