23آبان1397

سی و دومین هفته زندگی پوریا

  یکشنبه 27 آبان: دویست و شانزدهمین روز زندگی پوریای عزیز   ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- دوشنبه 28 آبان: دویست و هفدهمین روز زندگی پوریای عزیز   -----------------
22آبان1397

ترم پنجم كارگاه كودك و مادر

ترم پنجم كارگاهتم كه قرار بود بعد از دوسالگي باشه تموم شد و كلي چيزاي خوب و كاراي جالب ياد گرفتي این قسمت هم که آب بازی داشتین که کلییییییی بهت خوش گذشت خرگوش کوچولوی مامی در حال درست کرد
22آبان1397

جشن عبادت زیبا با محوریت بیان اصول دین و فروع دین

 محوریت این جشن خدایی شدن، روی آموزش اصول دین و فروع دین بود؛ پس، بازی های متفاوتی طراحی شده بود؛بازی "گلبرگ اصول دین": روی کاغذهایی شعر زیر در مورد اصول دین نوشته شده بود. بخش های آغازین و انتهایی از این شعر، برای هر پنج نفر مشترک بود و باید هم
21آبان1397

محمدحسام چهل روزه شد.

چهل روز از برآورده شدن یکی از بزرگترین آرزوهای محیا گلی میگذره.چهل روزه ک محمدحسام عزیزمون مهمون خونه ی ما شده و رنگ تازه ای ب زندگی بخشیده. بعد از ب دنیا اومدن داداشی،چندباری ازم خواستی واست کیک بپزم و من وعده ی چهل روزگی حسامو داده بودم.واسه همین مشتاقانه منتظر بودی ب
20آبان1397

علی آقا چهار ساله می شود

تولد قند عسل مباااااااااااااااارک خوبه حداقل از اون تولد تا این تولد یه مجالی پیدا میشه تا برات بنویسم امسال خودمون 4 تایی تولد گرفتیم قبلش مینی پارک و کلی تفریح و بعدش یه جشن 4 نفره و کادووووووووووو ها قربون گل پسر خوش ذوقم برم که برا هر کادو کلی هیجان و ذوق دارررره الب
19آبان1397

ای وای کاش مریضی وجود نداشت

سلام به خدای زمین و آسمون. سلام به مهربونیها و حکمتهای خداییت خداجونم سلام .امروز چهارشنبه 2 آبان 97 هستش.از جمعه ک خونه مامانجون بودیم یه پشه نیشت زده بود. تب داشتی و بی اشتها بودی.تا شب ک تب داشتی و هیچی نخوردی.جمعه شب رفتیم  خونه و حالت خوب نبود.شنبه صبح هم تب
18آبان1397

در راه

سلام علیکم دوباره جمعه شد و یه وقت دیگه واسه نوشتن روزمرگی ها. دوباره تو جاده ام و در حال چرت و گوش دادن به آهنگ های لهستانی. راننده لهستانیه. هفته ی نسبتا سختی بود. چون دو روز سه شنبه و پنجشنبه تا دیر وقت کلاس داشتم. سه شنبه که تا ساعت 8 شب کلاس داشتم. دیگه نمازم رو تو همون
18آبان1397

شروع سال تحصیلی پیش دبستانی👸😍

 خوشگل مامان قشنگترین هدیه الهییی چقدر زود داری بزرگ میشی و چقدر زیاد داری من رو هرروز عاشق و شیفته کلمه مادر میکنی👸 یک تجربه شیرین تحصیلی دیگه هم آغاز کردی یه دوره شاد فراموش نشدنی امسال همه چیز مثل سال قبل شروع خوب و عالی داشت یه جشن شروع تحصیلی برگزار شد و شما شاد و
16آبان1397

اولين روز مدرسه سارينا-پيش دبستاني٢

واي! اصلا باورم نميشه سارينا ديگه داره ميره مدرسه! مگه ميشه؟ يعني ٦ سال از اون روزي كه رفتم بيمارستان و با خودت دو تايي اومديم توي جشن سيسموني كه قرار بود هنوز توي دلم باشي گذشت؟ امروز براي اولين بار رفتيم مدرست تا توي جشن شكوفه هاي پيش دبستاني ٢ شركت كنيم.جشني كه دو هفته قب
15آبان1397

جشن پایان کتاب آموزش روخوانی قرآن 1 _کلاس روخوانی قرآن به روش اشاره...

خب کتاب دوم این دوره هم تمام شد و الان شما میتونید کلمات رو با حرکات کوتاه یعنی ضمه و فتحه و کسره بخونید،خدا رو شکر شما خیلی خوب از عهده این کتاب هم بر اومدی و آزمونت رو عالی دادی با اینکه تا روز قبل از آزمونت هم مریض بودی اما کتابت رو خیلی خوب خوندی،به جای جشن کتاب دوم
13آبان1397

تابستان 97

سلام دلبر قشنگ من 😍😍😍😍😙😙😙😙❤❤❤❤❤ اومدم با پست فصل تابستان من نمیدونم واسه من اینجوری هست یا بقیه هم همین هستن به نظر من روزها و ساعت ها داره مثله بررررق برام میگذره الان همین تابستان با اینکه سه ماه یعنی 93 روز بود ولی برای من مثله یه چشم بر هم زدن بود خدااا پاتو بزار رو تر
-