23آبان1397

تعطیلات نیمه ی آبان

سلام عشقای مامان مثل سنوات قبل امسال هم وفات امام رضا رفتیم مشهد . چهارشنبه ظهر راه افتادیم و سر شب مشهد بودیم مشهد هوا بارونی بود اول رفتیم در خونه ی بابا جون ازشون شله ی خوشمزه ی مشهدی گرفتیم (بابا جون اینا از اول هفته مشهد بودن) و بعدش رفتیم سمت خونه ی خودمون . تا وسای
20آبان1397

اندر احوالات اقا پرهام در 67 ماهگی

  سلام عشق مامان 15 آبان که تعطیلات 28 صفر بود رفتیم شمال  و 19 هم برگشتیم اینم عکس برگشت به تهران گدوک انداختم اینم شبش رفته بودیم پارک ولیعصر قایمشهر شما خوابت میمومد میگفتین من نمیام عکس بندازم و یه ساعت قبلش بینی ت زخمی شده بود
17مهر1397

آنچه گذشت...

سلام سلام وای که چقد من دیر به دیر میام.... آخرین باری که گفتم از سونوی قلب گفتم.... که دیگه بعدش این خبر مسرت بخشو به همه دادیم و همه کلی تبریک گفتن بهمون.... تو مدتی که گذشت ... تعطیلات تاسوعا و عاشورا پدر شوهر و مادر شوهرم اومدن خونه مون.... و دهن من سرویس شد انقد
2مهر1397

عکسای تولد5سالگی پسرگلم آرشا

پسرم،نفسم تولد5سالگیت مبارک باشه شمه 5سالگی رادرسرای محله نارمک که مهدت بودپیش دوستات فوت کردی امسال برام چه زود گدشت وچه زودقدکشیدی وارد6سالگی شدی وچه ذوقی داشتی کلی کادوگرفتی خوشحال بودی خدافرصت زیادی بهم بده تادرکنارت شاهدشادیهای وخنده های که ازوجودت برمی خیزدراببینم وسهی
1مهر1397

ماه نگار 63

عشقدونه سلام روال زندگیمون به کل تغییر کرده،اوایل یکم بهونه میگرفتی که بابا کجاست،آخه بابامرتضی معمولا ظهرها فروشگاه و باز نگه میداره،ولی کم کم داری عادت میکنی و خیلی اونجا رو دوست داری فعلا شنبه ها  و دوشنبه ها مهد میری و روزهای دیگه صبح ها با هم میریم فروشگاه،عصرها
24مرداد1397

❤️🖤یلدای پر ماجرا🖤❤️

امسال آسمون و زمین دست به دست هم داده بودن تا اجازه ندن که یلدا رو جشن بگیریم ولی اونا نمیدونستن که هیچی جلو دار ما نیست بعد از تعطیلات چند روزی مدارس بابت آلودگی هوا و زلزله ۵.۲ ریشتری تهران بالاخره روز یکشنبه تو مدرسه جشن یلدا برگزار شد.        
13مرداد1397

یه شروع جدید

دخترکم بالاخره تونستیم کاری و که سالها دنبالش هستیم و شروع کنیم و نمایندگی برند تعطیلات(هالیدی) بگیریم،خیلییییی براش دوییدیم،خیلی انتظار کشیدیم ولی بالاخره تونستیم و با شروع این کار روال زندگیمون خیلی تغییر میکنه ولی ما سه تا با هم از پس هر کاری به خوبی بر میایم شعبه مون تو
13مرداد1397

شنبه 13 مرداد1397(اندکی بعد تعطیلات تابستان)

سلام به همه گل دوستان و گل های کوچک خودم. تعطیلات تابستان امسال بسیار گرم بود و پرحرارت. --- تقریباً از خرداد با دوستم تصمیم گرفتیم بریم باشگاه. روزای اول دخترک برای اینکه حوصله ش سر نره کرنومتر رو مربی میداد دستش. یه روز مربی نیومد  و آویسا نقش مربی رو بازی می کر
13مرداد1397

و باز هم تعطیلات خود را چگونه گذرانده اید - تیر ماه 97

سلام درود ما باز هم برگشتیم با کوله باری از خاطرات و اتفاقات عالی تعطیلات تاستانی امسال هم  شروع شد و قبل از اینکه بخواهد شروع شود پایان یافت و اینقدر که نفهمیدیم که کی تمام شد ولی خدا رو شکر همه چیز عالی بود و بر وفق مراد. پسرمان هم که خدا رو شکر دیگر مردی شده برای
9مرداد1397

تعطیلات تابستون

سلام به ملیسا نازم : تعطیلات تابستون گفتم کلاس نقاشی ثبت نامت کنم وکلی استعداد از خودت نشون دادی و در جلسه سوم خانمتون گفت اگه اجازه بدید یکساعت با مداد رنگی باهاش کارکنم ویکساعت هم روی بوم بهش یاد بدم چون ملیسا خیلی استعداد داره وخیلی خوب به حرفم گوش میده و با حوصله وعلاقه
7مرداد1397

فروردین 97

من و آبجی هیام در تعطیلات فروردین 97 اومدیم ساحل کلندون  هیام خوش زبون من و عشق غواصی عشق منی این عروسکو خاله فرزانه براش خریده و هیامی عاشقشه
31تیر1397

نوروز ۱۳۹۷

سللللاااام تقریبا دیگه عادی شده که هر بار با غیبت های نسبتا طولانی به اینجا سر بزنم.چاره ایی نیست .....باید ساختسال ۹۶ تمام شد و با تمام خوبی ها و سختی هایی که داشت به خاطره تبدیل شد....و اما سال ۱۳۹۷.....ان شالله تا به امروز که اخرین روز از تیر ماه سال ۹۷ هست به خوبی گذشته
28تیر1397

صبحانه بهاری

  تعطیلات فروردین و خلوتی تهران و یه صبحانه تو هوای بهار تو شیان بهتر از این چی میتونه باشه خاله جونی یه روز صبح وسیله برداشتیم و رفتیم شیان اونجا صبحانه درست کردیم اونم روی آتیش واااای آریسا نگم برات که چقدر چسبید یه تصویر خیلی خوشگل و تمیز از تهران و یه جورای
22تیر1397

نوروز 1397

اگر چه یادمان می‌رود که عشق تنها دلیل زندگی است اما خدا را شکر که نوروز هر سال این فکر را به یادمان می‌آورد 😍😍 یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال 😍😍 دخترکم در شکفتن جشن نوروز برایت در همه‌ی سال سر