24آبان1397

روزای پاییزی ۹۷

دختر قشنگ من امروز شش سال و سه ماه و چند روز از بودنت کنارم میگذره..این روزا کارمون همش اب بابا ادب باد شده!داری سواد یادمیگیری همه زندگی مادرررر علاقه زیادی نشون میدی خط قشنگی داری ماه تر از همیشه ای دیروز اولین دندون شیری ت توی مدرسه افتاده..اومدی خونه میگی نمیگی مبارک
24آبان1397

پیشرفتهای پانزده ماهگی نرجس جون

دختر نازم یک سال و سه ماهه شده پانزده ماهه شدی عزیز مامان...... کلمات جدید این ماه 👇👇👇👇 الان دیگه یا علی رو درست میگی، عباس، تاب تاب عباسی، نمیدم، بالا، بریم، و وخنده دارترین کلمه هم باک هست که با یه تلفظ خاصی میگی یعنی باز کن  تعجب کردنات هم قشنگه میگی عا عاا ع
23آبان1397

دسته عزاداری کودکان

عزیزکم سلام یکشنبه ی قبل از اربعین یعنی ۶ آبان از طرف مهد کودکتون شما رو برده بودن امامزاده ابوالعباس و دسته ی عزاداری تشکیل دادید. توی تلگرام پیام داده بودن که چادر مشکی سر کنید و برید اما من یکشنبه بعدازظهر توی راه پیاده روی کربلا، پیام رو دیدم و دل توی دلم نبود که ببی
23آبان1397

مختصری از سفر کربلا

گلم سلام یه ساعت پیش کلی متن نوشتم تا پست کنم اما متاسفانه همش پاک شد!!!   حدود ۱۰ روزه که من از سفر کربلا برگشتم. سفری سرشار از خاطرات خوش و به یادماندنی، سفری باورنکردنی. تنها غصه و دلتنگی من دوری از شما و بابا بود که باعث میشد اونقدری که باید، از سفر بهره نبرم. &
23آبان1397

تعطیلات نیمه ی آبان

سلام عشقای مامان مثل سنوات قبل امسال هم وفات امام رضا رفتیم مشهد . چهارشنبه ظهر راه افتادیم و سر شب مشهد بودیم مشهد هوا بارونی بود اول رفتیم در خونه ی بابا جون ازشون شله ی خوشمزه ی مشهدی گرفتیم (بابا جون اینا از اول هفته مشهد بودن) و بعدش رفتیم سمت خونه ی خودمون . تا وسای
22آبان1397

شيطون مامان

عزيز دلم داري وارد هيجده ماهگيت ميشي من هنوز به وبلاگ نويسي عادت ندارم كم كم كه راه افتادم جز به جز مينويسم انشالله ☺️  پسرم خيلي شيطوني هستي و ديوارو راست بالا ميري😁 اوايل داشتي خوب حرف ميزدي ولي يهو استپ كردي 😐 ولي خداروشكر يه ماهه كه افتادي باز رو حرف زدن&nbs
22آبان1397

٢ سال و ١ ماهگي

دختر گلم اين روزا خيلي شيرين زبون شدي.وقتي ازت ميپرسم tell me ,tell me what's your name,whats  your beautiful  name? ميگي دالينا(سارينا).كم كم كه داري به حرف زدن ميفتي هر لغتي رو كه فارسيشو نميدوني انگليسيشو بجاش ميگي.البته يه جا خوندم ممكنه بچه هاي دوزبونه اول
22آبان1397

عبوکرخانم

یه بنای قدیمی تو سلطانیه دیدی میگی این چیه؟ بابا میگه کبوترخانه. از فرداش پیله کردی که عبوکر خانم این . عبوکر خانم اون  عبوکر خانم بچه داره؟       ماجرای ما و زالزالک ادامه داره به این ترتیب که میپرسی: مامان زالقالک وحشی منو گاز میگیره؟ میگم نه م
21آبان1397

محمدحسام چهل روزه شد.

چهل روز از برآورده شدن یکی از بزرگترین آرزوهای محیا گلی میگذره.چهل روزه ک محمدحسام عزیزمون مهمون خونه ی ما شده و رنگ تازه ای ب زندگی بخشیده. بعد از ب دنیا اومدن داداشی،چندباری ازم خواستی واست کیک بپزم و من وعده ی چهل روزگی حسامو داده بودم.واسه همین مشتاقانه منتظر بودی ب
20آبان1397

سفر به مشهدالرضا

سلام گل خوشبوی مامان و بابا. این روزها اینقدر خانم و مؤدب و شیرین زبون شدی که حد و حساب نداره. بعد از خوردن غذا از بابا مامان و خدا خیلی خوب تشکر می کنی، هر جا که بری بلند سلام میدی،کادو که می گیری تشکر می کنی و میگی ممنوووون. مهر ماه امسال بابا جون زحمت کشیدن و ما رو به پا
20آبان1397

آبان 90:

یک شنبه اول آبان 90:   صبح آزمایش دادم . از ساعت نه شروع کردم به تماس گرفتن با آزمایشگاه..  می گفتن هنوز جواب حاضر نشده و هر نیم ساعت، یه ربع، دوباره تماس می گرفتم و وقتی یه ربع به دوازده بهم گفت جواب مثبته، خشکم زد. آژانس گرفتم و رفتم پیش خانم دکتر حقیقی و وقتی
20آبان1397

هفته ای که گذشت

سلام گلای نازم یه هفته دیگه رو هم با هم پشت سر گذاشتیم. هفته پیش تقریبا تو طول هفته آب نداشتیم. فشار آب خیلی کم بود و آب گرم نداشتیم. بابا از روز شنبه دنبال سرویس ابگرمکن و باز کردن کل شیرآلات خونه و گچه گیری شون بود. خلاصه اینکه تغییر زیادی تو فشار آب ایجاد شد و جوجو ها ت
20آبان1397

اولین دل نوشته مامان برای جوجه نازش

سلام جوجه من این اولین دل نوشته مامانه برای تو جوجه ناز. خیلی وقت بود دلم میخواست برات وبلاگ درست کنم ولی مگه این درس و امتحانا به آدم فرصت میده؟ دیگه امروز تصمیم خودمو گرفتم و به لطف خدا  واست وبلاگ درست کردم فدات بشم. بابایی که اومد خونه وبلاگتو نشونش دادم اول گفت
19آبان1397

11 ماهگی

11 ماهگی ، آخرین ماه از اولین سال زندگی نازگل مامان این ماه با بقیه فرق میکنه چون پایان این ماه فرشته کوچولوی ما 1 ساله میشهههههههههههههه یازده ماهگی شما با وزن ۶۹۹۰ و قد 71 سانتی متر به پایان رسید. ديگه براي خودت خانومي شدي ...شيرين شدي ، دلبر شدي ، ماااااااه شدي ... معــ
19آبان1397

4 ماهگی

دلبندم ! 4 ماهه شدي ، 4ماهه ! و حالا چاره اي جز باور كردن ندارم...! كه دختــــرك 1 روزِه ي ديروز من ، امــروز 120 روزِ شده.     تو به سرعت در حال رشد هستي و من شگفت زده ي اين همه زيبايي. مبـــارك باشد اين رشد و نمو ات. این روزها عمو محمد بیمارستان بستریه ت
-