26مهر1397

خاطرات نیم روز

سلام به دخترا و پسر گلم امروز اومدم تا یه روزم رو بهتون تعریف کنم که وقتی بزرگ شدید یادتون بمونه که چقدر مامانی و بابایی واسه بزرگ شدن شما اذیت شدن امروز پنجشنبه هست تو مسجد ساعت ۷ صبح واسه بی بی زهرا دعا گذاشته بودن من و ملیکا رفتیم و ساعت ۹ برگشتیم خونه وقتی برگشتیم بچه
4مهر1397

وقت پرواز جوجه کوچولوی من

روز اول مدرسه و گریه های مامان !!! عوض تو من تو راه برگشت هق هق گریه کردم ولی تو اصلا خداروشکر دلتنگتم،حسرت روزهای گذشته مامانو ببخش اگر تو این مدت کمکاری بود ولی من درحدتوانم خواستم خوب باشه دمپایی های کوچولوت،اسباب بازی هات خلاصه همه جای خونه پراز اثار و خاطرات توهه
1مهر1397

خاطرات شیرین 51 ماهگی آرتین جونم

سلام امروز میخام خاطرات خرداد ماه آرتین جونم رو بگذارم برین ادامه مطلب فقط ماشاالله فراموش نشه 2018-05-25 جمعه، ۴ خرداد ۱۳۹۷ این بازی قدیمیه که آرتین جونم داره بازی میکنه نسخه هک شده اس و هر چی الماس بزنی قبول میکنه حتی اگه یه دونه هم نداشته باشی البته من خو
26شهریور1397

ژوان کوچولو تایکسالگی

به علت اینکه نتونستم ازوقتی که به دنیااومدی وبلاگت روبه روزکنم مجبورشدم خاطراتت راتایکسالگی در یک جاجمع آوری کنم . وقتی که به دنیااومدی باوجوداینکه وززنت خوب بودوقدت هم بلندبودیعنی جزوبلندقدهابودی ولی خیلی کوچولوبودی برای همین من اسمت روگذاشتم نخودچی البته بابایی میگه 
7شهریور1397

سیسمونی آیهان

 من هیچ توضیحی برای این پست ننوشته بودم ولی به دلیل سوالات دوستای نی نی وبلاگی یه مختصر توضیحی در مورد هر کدوم نوشتم. خرید اصلی وسایل از وسایل بزرگ گرفته تا ریزه ها از تهران (بهار) بود. البته اون موقع تبریز وسایل خوشگلی نبود. یکی از دوستان در مورد وسایل چوبی آ
4شهریور1397

اولین کوتاهی مو

سلام دخترم هانیه جان یادمه اولین بار که موهاتو کوتاه کردیم خود بابا برات زد موهای خوشگلت رو با ماشین شماره هشت زد تا یه دست بشه موهات خیلی بامزه شده بودی خیلی گریه نکردی و آروم نشسته بودی با اسباب بازیت بازی میکردی و منم سرگرمت کردم تا موهات کوتاه شد حالا یه چنتا عکس از اون
24مرداد1397

فرشته کوچولوی 10 ماه و 8 روزه من

سلام عزیزکم واقعا نمیدونم چطور عذرخواهی کنم بابت تنبلیام ولی واقعیت اینکه خیلی سرم شلوغه و مدرسه میرم از اینها که بگذریم ، نوبت صحبت ویانای بلا و شیطون میشه شما هفته پیش 10 ماهه شدی و من به یه نگاه به عقب شیطونی ها و شیرینی با تو بودن برام دوره میشه نمیدونم آخرین باری ک
23مرداد1397

شش ماهگیت مبارک

تو آمدی و شدی همه چیز من و اینک میخواهم این نوید را به همگان بدهم که نوزاد تازه متولد شده دیروز من امروز 6 ماهه شده و به راستی اینجاست که درک میکنم گذر زمان در کنار تو اصلا احساس نخواهد شد  تمام بی خوابی هایم فدای یک نگاه و لبخند زیبای تو بوی تنت سرمستم میکند و عطر دل
8مرداد1397

جملات تابستان ۴ سالگی

حق با تو نیست.... تو راست نمیگی...........اصلا حق با تو نیست..........درست میگم........مثلا مامان yellowتو انگلیسی میشه زرد درست میگم؟؟وقتابی که میخوای منو چاخان کنی کاری رو انجام بدم .میگی خوب میشد برام این اسباب بازی رو می خریدی.خوب میشد من رو هم می بردی و.....استفاده
7مرداد1397

سوال: پسر یکساله ام تازگی سرش رو میکوبه روی زمین، دیوار و... چیکار کنم؟

♦️سئوال:  پسریکساله ای دارم، به تازگی با دست میزنه توی سر خودش و یا سرش را میکوبه روی زمین، دیوار، میز، تخت و... اطرافیان میگن میخواد زبون باز کنه که این رفتار رو انجام میده، ولی من فکرنمیکنم! از بس بهش دراین زمینه توجه شده و دعواش کردم که این کار را نکنه، هروقت ن
6مرداد1397

کاربردهای حس جاندار پنداری قسمت چهارم؛ بیرون رفتن از منزل

✅ حس جاندار پنداری و بیرون رفتن از منزل 💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕 👈 موقعیت:  فرض کنید کار واجبی پیش آمده و باید با کودک سه ساله ی خود بیرون بروید و می دانید که ممکن است مقاومت کند چون تازه از خواب بیدار شده و بی حوصله است در ضمن تا حدودی باید پیاده روی کنید!  با پیش بینی این م
28تیر1397

کلاس و یادگیری هاش و شیطنت هات :-)

عزیزدل خاله ها این روزها همش کلاسهای نیلوفر آبی رو میری و حسابی برای خودت انگلیسی اون هم با لهجه غلیـــــــــــــظ حرف میزنی هزار ماشاله یادگیریت هم خیلی خوبه کلی دوست پیدا کردی و انقدر پیشرفت داشتی و اعتماد به نفس بالایی هم داری که برای خودت خانم معلمی چون تو فیلم هایی
27تیر1397

روز دختر ۹۷

اسم روز دخترو ک شنیدی چشمات برق زد و پرسیدی مگه روز دختر هم داریم؟!؟(حالا هر سال بهت تبریک میگیم و شیرینی و کادو میگیرم ولی یادت رفته بود)وقتی جواب مثبت شنیدی دیگه چپ و راست میرفتی و از کادوی روز دختر میگفتی و اینکه باید واست هر هدیه ای ک خاستی بگیریم😀 واسه تطمیعم هم گفتی
25تیر1397

عزیزم روزت مبارک

دختر که داشته باشی، با خود تصور می کنی پیچ و تاب شانه را در نرمی موهای طلایی اش -وقتی کمی بلند تر شوند- و کیف عالم را می بری از انعکاس تصویر خرگوشی بستنشان دختر که داشته باشی، خیال می کشاندت به بعد از ظهر گرم روز تابستانی که گوشواره های میوه ای از گیلاس های به هم چسبیده به
-