وب سایت نی نی وبلاگ 10 درصد از سود ماهانه خود را صرف امور خیریه می نماید.

پرسش و پاسخ

جستجو جستجوی پیشرفته

طبقه بندی سوالات
سرویس های نی نی وبلاگ
پرسش های کاربران درباره خدمات سایت
پیش از بارداری
پرسش های قبل از بارداری
بارداری و زایمان
پرسش های مرتبط با دوران بارداری
کودک
پرسش های مرتبط با مسائل کودک
نی نی های شهر من
پرسش از همشهری ها
پرسش های کودکانه
توجه : پرسشگر یک کودک است.
بحث های آزاد
پرسش در ارتباط با بحث های متفرقه

ایجاد پرسش جدید

پرسش
مامان مهلا
مامان مهلا
ارسال پرسش : 1396/5/18 - 5:20
بهانه گیری تا افسردگی
اطلاعات بیشتر : سلام مامانا دختر من پنج سالشه،پدرش دوماهی هست که رفته سفر و تو این دوماه فقط سه روز اومده خونه و یه هفته هم ما رفتیم پیشش.تو این دوماه یه بار که با بابای خودم رفتیم بیرون تصادف  کردیم ،از طرف دیگه هم همش خبرای دزدیده  شدن بچه ها تو همه جمع ها و مهمونیا هست حالا.یسنا همش بهانه میگیره و به شدت ترسو شده یا از تصادف و دزدیده شدن حرف میزنه یا از مریض شدن. امشب سه ساعت فقط بخاطر اینکه دوستش گفته بود چهار سال دیگه که دندون کرسیت بیوفته دهنت خونی میشه گریه میکرد و می‌گفت من از خون تو دهن و سوراخ دندون میترسم،موقع خوابم می‌گفت شما طلاق نگیرین،که من دلم تنگ میشه! کلا از چند روز پیش که باباش اومد پیشمون و رفت فقط داره منفی بافی می‌کنه و تجربه های تلخ خودش و اطرافیان رو که دیده و شنیده به زبون میاره ،من خودم حس میکنم بخاطر دوری از پدرشه که انقد بهانه گیر و منفی باف شده اما ترس از تصادف و دزدیده شدن رو واقعا داره،حتی وقتی باباش اومد پیشمون مدام به باباش تذکر می‌داد و تو ماشین گریه میکرد که بریم خونه ،که رانندگی نکنه !!!..... اما نمی‌دونم چه عکس العملی باید نشون بدم که موندگار نشه این ترس و منفی بافی تو وجودش ،بعضی وقتا انقد بهانه میاره که عصبانی میشم و دعواش میکنم یک پسر یکساله هم دارم،واااااقعا موندم چکار کنم !لطفاً راهنماییم کنید
موضوع : کودک -> سلامت رواني، مشكلات رفتاري و خواب
وضعیت سوال : باز است | 3 پاسخ | آخرین پاسخ : 1396/5/19 - 6:53

پاسخ
مامان مهلا
مامان مهلا
ارسال پاسخ : 1396/5/19 - 6:53
ممنون از همتون که راهنمایی کردین، راستش یسنا این روزا هر شب یه بهونه برا گریه کردن پیدا می‌کنه ، شاید باور نکنین اما از ساعت ۵تا ۱۰و ۱۲شب یکسره گریه می‌کنه ،مشکل دیگه اینجا ست که از مامان بزرگ بابابزرگاشم دوریم،دیگه امروز تصمیم گرفتم چند روزی برم شهرستان پیش مامانم ،اونجا همبازی‌اش بیشترن،اما بازم دلهره دارم میترسم دلتنگی از خونه خودمون به بهانه گیری اش اضافه بشه  دو سه شبم هست که زنگ میزنم با باباش صحبت می‌کنه اما چه فایده ،صبحا که خوبه شبا هم که مهلت نمی‌ده قبل از تاریکی هوا شروع می‌کنه به گریه ،ینی سه شبه با باباش حرف زده فقط در حال بغض و گریه بوده ،وقتی ام میپرسم دلت برا تنگ شده میگه نه،و بهانه خودشو برا گریه ش میگه حالا هرچیز دیگه ای باشه.... یه طوری شده که چشماش از شدت گریه باد میکنه.
شادی
شادی
ارسال پاسخ : 1396/5/18 - 13:04
سلام عزیزم. به نظرم تا جایی که ممکنه اخبار منفی رو نباید در مقابل بچه ها انعکاس بدیم. به هر حال برای بچه ها ایجاد استرس میکنه. در مورد پدرش، راه حلی که به نظرم میرسه اینه که در ساعاتی از روز که براتون مقدوره حتما با پدرش تصویری حرف بزنه و شما هم کنارش باشی.تا جایی که می تونی سعی کن احساساتش رو بپذیری و گوش بدی. توی این سن بسیاری از ترس ها طبیعی و اقتضای سنشون هست 
عمه فروغ
عمه فروغ
ارسال پاسخ : 1396/5/18 - 11:25
سلام مهلا جان خوب میدونم چی میگی...اگه یادتون باشه حدود 1 ماه پیش پرسشی رو مبنی بر تغییر رفتار آرشیدا عنوان کردم آرشیدا هم این علایم بعد از این که شیشه ماشینشون جلو درب خونشون شکسته شد درونش بروز کرد اونم به شدت از دزد میترسید و احساس ناامنی میکرد.اولین کاری که میکنین این که به هیچ وجه جلوی یسنا از دزد و اخبار روزمره صحبت نکنید از بقیه هم بخواین که جلوش اصلا صحبت نکن. ما به آرشیدا گفتیم که اصلا دزد وجود نداره و مال کتاب قصه هاست پلیس هست بابا و مامان اجازه نمیدن کسی بهت صدمه ای بزنه...با گفتن این حرف ها و یا حرف هایی شبیه به این سعی کنین تا متوجه بشه کنار شما در امنیت هست. آرشیدا این حالاتش رو با جیغ زدن و بهونه الکی گرفتن نشون میداد بهترین کار هم این بود که در این حالت اصلا عکس العملی نسبت به رفتارش نشون ندیم اصلا باهاش در این حالت صحبت نکنیم  و رفتارش رو نادیده بگیریم  خودش خسته میشد و دیگه ادامه نمیداد. و این که سعی کنید عصبی نباشید بیشتر  بهش توجه کنید البته در مواردی که بهونه نمیگیره و حالش خوبه.خودتون رو بیشتر بهش نزدیک کنید . بامحبت ببشتر کم کم  امنیت رو در کنارتون حس میکنه. اینا تجربیاتم در این باره بود امیدوارم که به درد شما هم بخوره و خیلی زود حال یسنا به حالت عادی برگرده 
    حس خوبی باهات دارم مثله یه محرابی واسه روحم ..وقتی از تلخ و شیرین های روزگارم برای پسرکم مینویسم احساس ایمن بودن و ماندگاربودن دارم ....
71 از 382
صبر ..


کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت برای نی نی وبلاگ محفوظ است