پرسش و پاسخ

جستجو جستجوی پیشرفته

طبقه بندی سوالات
سرویس های نی نی وبلاگ
پرسش های کاربران درباره خدمات سایت
پیش از بارداری
پرسش های قبل از بارداری
بارداری و زایمان
پرسش های مرتبط با دوران بارداری
کودک
پرسش های مرتبط با مسائل کودک
نی نی های شهر من
پرسش از همشهری ها
پرسش های کودکانه
توجه : پرسشگر یک کودک است.
بحث های آزاد
پرسش در ارتباط با بحث های متفرقه

ایجاد پرسش جدید

پرسش
مامان ریحانه
مامان ریحانه
ارسال پرسش : 1395/11/27 - 20:35
ترس این روزهای دخترم
اطلاعات بیشتر : سلام دوستان عزیز مشکلی که چتد وقتی است زندگی ما رو به هم ریخته موضوع ترس دختر 5 ساله و نیمه ام است و ماجرا از آنجا شروع شد که دو سه هفته ای قبل از حادثه ی پلاسکو مغازه ی برادر همسرم که درست روبروی خانه ی ما است هنگام نماز صبح آتش گرفت و دخترم به خاطر سر و صداهایی که بود از خواب بیدار شد و همانطور با ترس در بغل من جای گرفت و اون روز میترسید و گذشت تا باز حادثه ی پلاسکو اتفاق افتاد و اینکه مربی پیش دبستان از بچه ها خواسته بود نقاشی بکشن که ساختمان پلاسکو و آتش سوزیشو نشان دهند و همچنین آتشنشانی که آتش رو خاموش میکند و تا اینجا همه چیز خوب بود تا اینکه به منزل مامانم که شهرستان است رفتیم و بعد از برگشت شب بهانه ی خواهرمو گرفت و فقط بغض میکرد و خاله رو صدا میزد و میگفت می خوام برم خونه خالم و این ماجرا همیشه با تاریک شدن هوا ادامه داشت وبی حوصله شده بود و اصلا شاد نبود و همش می پرسید مغازه ی عمو چه جوری آتش گرفت یا ساختمان پلاسکو چه جوری اتش گرفته و چرا آتش نشانا سوختنو همینطور گاهگاهی میگفت بوی دود میاد و اشک تو چشماش جمع میشد و منم جوابهایی بهش میدادم که ترسش کم بشه و احساس امنیت کنه ولی تقریبا دو هفته ای این ماجرا ادامه داشت تا بالاخره با مشورت با یک روانشناس تصمیم گرفتیم که به شهرستان بریم و دخترمو خونه ی خواهرم بذاریم و من خونه ی مامانم بمانم و وانمود کنم که به خونمون برگشتم و نظر به تصمیم روانشناس تا 72 ساعت هیچ تماسی با دخترم نداشته باشم و در این مدت دخترم هیچ سراغی از من نگرفته بود تا یک شب یواشکی گریه کرده بود و وقتی خواهرم ازش سوال کرده چرا گریه میکنی جواب داده خواب بد دیدم در صورتی که خواهرم میگفت هنوز نخوابیده بود و همین باعث شد تا فردای اون شب بهش زنگ بزنمو بگم من اومدم خونه ی عزیز جون و خواهرم میگفت با شنیدن این خبر سر از پا نمیشناخت و میخواست زود بیاد پیش من و وقتی اومد منو بوسه بارون کرد و همش میگفت دلم برات تنگ شده بود و دیشب خوابتو دیدم در صورتی که وقتی می خواست بیاد خونه ی خواهرم میگفت دیگه شما رو دوست ندارم خالمو دوست دارم این دیدار 24 ساعت طول کشید تا اینکه دوباره چهارشنبه شب با اینکه دختر داداشم پیشش بود و باهاش بازی میکرد یکهو زد زیر گریه و گفت من امشب میخوام برم خونه ی خالم و تو رو دوست ندارم وقتی هم برید خونه من نمیام و یادآور بشم که جایی که ما زندگی میکنییم تقریبا تنهایی و به غیر از یکی دو خانوار از اقوام همسرم فامیل دیگه ای ندارم حالا با خوندن این ماجرا و با توجه به اینکه اواسط سال تحصیلی است و پسرم هم محصل است و کار همسرم دولتی است امکان تعویض خانه و رفتن به شهرستان محل سکونت مامانم در این شرایط امکان ندارد عاجزانه از شما دوستان خواهش میکنم هر چه سریعتر راهنماییم کنید ممنونم
موضوع : بحث های آزاد -> گونـــاگون
وضعیت سوال : باز است | 10 پاسخ | آخرین پاسخ : 1396/3/26 - 4:47

پاسخ
مامان ریحانه
مامان ریحانه
ارسال پاسخ : 1396/3/26 - 4:47
فدای تو مهری جون ممنون از تمام لطفی که به من داری و وقتی که گذاشتی واقعا همینطوره گاهی خیلی از حوادث غیر قابل کنترل است درست مثل حوادثی مثل زلزله تصادف و یا خدای نکرده مرگ والدین که میشود با آموزشهایی که به کودک میدهیم تقریبا ترس را کمی از او دور کنیم وقتی نازنینو برای مشاوره می بردیم قبلش به خودمون یک سری آگاهیها و آموزشها می داد و می آموخت که در برابر حوادث ناخواسته چگونه کودک را آماده کنیم و آموزشهای لازم رو بهش بدیم مثلا نازنین وقتی برق قطع میشد خیلی می ترسید و مدام دست منو میگرفت و از من دور نمیشد ولی من باصحبتهایی که کردم بهش اطمینان دادم که وقتی برق قطع میشه هیچ تغییری در محیط ایجاد نمیشه و همه چیز درست مثل قبل است و با روشن کردن چراغ اضطراری و گشتن در کل خانه و نشان دادن وسایل که همه مانند قبل سر جای خود بودن سعی می کردم ترس را در درونش از بین ببرم که خدا رو شکر نتیجه بخش بوده و خیلی تاثیر داشته در مورد منزل شما هم ناراحت شدم و همچنین برای مهراد جونم خیلی ناراحت شدم انشالله که مهراد عزیزم هم بتونه حادثه ی پیش آمده رو فراموش کنه و بتونه از لحظات زیبای کودکیش لذت ببره به امید اینکه هیچ و وقت و در هیچ جای دنیا غم تو چشمان هیچ کودکی ننشیند زیرا که واقعا این لحظه برای یک مادر جز زجر و عذاب ارمغان دیگری ندارد
مامان مهری
مامان مهری
ارسال پاسخ : 1396/3/26 - 3:08
ریحانه جون خیلی خیلی خوشحالم که خوندم حال نازنین جون بهتر شده ، کاملا هم باهات موافقم که میگی کاملا ناخواسته پیش میاد . بعضی مواقع نمیشه همه چیز روکنترل کرد . بچه های این دوره هم واقعا حساس و دقیق هستن . مثلا پارسال همین موقع بود که یه سارق شیشه خونه و قفل در حیاط رو شکسته بود . ما به مهراد گفتیم که باد شیشه رو شکسته ولی هنوزم که هنوزه بعضی وقت ها یه سوالاتی میکنه که انگاری یه چیزایی گوشه ذهن اش حل نشده.
مامان ریحانه
مامان ریحانه
ارسال پاسخ : 1396/3/24 - 21:40
در مورد حادثه ی تروریستی هم که اصلا تا الان هیچ چیز نمیدونه چون اصلا اخبار را از طریق تلویزیون دنبال نمی کردیم و فقط از طریق کانالهای خبری تلگرام به خبرها دسترسی داشتیم که دخترم هیچ دسترسی به این فضا نداره
مامان ریحانه
مامان ریحانه
ارسال پاسخ : 1396/3/24 - 21:34
ببخشید دوست عزیز منم همینطور اصلا اجازه نمیدم دخترم این چیزا رو ببینه اگه به متن سوال دقت کرده باشید توضیح دادم که به خاطر سر و صداهای زیادی که بود و همچنین فرو ریختن شیشه ها بر اثر حرارت و صدای زیادشون از خواب بیدار شد و همچنین شعله های آتش را که از پشت پرده هم معلوم بود دید که من سریعا دخترمو به اتاقش برگردوندم و تو آغوشم گرفتم و اینکه در مورد حادثه ی پلاسکو مربیشون ازشون خواسته بود تصویر ساختمون را نقاشی کنن و اینکه پشت جلد پیک نوروزیشون هم عکس آتشنشانها رو زده بودن که دخترم با دیدنشون دوباره دچار استرس شده بود همه ی مادرها نگران سلامتی فرزندانشون هستن ولی خدا نکنه اتفاق ناخواسته ای پیش بیاد که نتوان در مورد آن کاری کرد و اینکه خوشبختانه دخترم بعد از دو جلسه درمان نزد مشاور کودک و بازی درمانی خیلی خیلی بهتر شد و بنا به تشخیص ایشون دچار ترس بعد از سانحه شده بود که تلاشهای ایشون خیلی نتیجه بخش بود
مامان جونی*زی زی*
مامان جونی*زی زی*
ارسال پاسخ : 1396/3/24 - 19:12
از خیلی از مادرا تعجب میکنم و حتی پدرها
چرا میزارید بچه ها همه چیزو ببینن.
اینم نتیجش
من نه حادثه پلاسکو رو گذاشتم بچم ببینه نه حادثه تروریستی رو
خودمون کم عذاب میکشیم تا بچه هامونم شریک کنیم
مامان جونی*زی زی*
مامان جونی*زی زی*
ارسال پاسخ : 1396/3/24 - 19:11
وا
ما هم یه مادریم مثل خودت.دختر نازتو ببر پیش یه روانشناس اون کمکت کنه.
مامان
مامان
ارسال پاسخ : 1396/3/24 - 15:37
بچه شما دچار اضطراب شده و به دستور پزشک احتمالا نیاز به ارامبخش داشته باشه اما باید تمام وقتش رو با بازی کردن باهاش و پارک و گردش بردن پر کنید تا کمتر به این چیزا فکر کنه شب کنارش بمونید تا خواب بره دعوا جلوش نکنید و محیط خونه اروم باشه ضمنا غذاهای با طبع سرد کمتر استفاده کنید . احتمالا تو فامیل درجه یک خودتون و همسرتون افرادی دارای مشکلات روانی مثل وسواس،اضطراب و افسردگی یا اسکیزوفرنی وجود نداره؟؟
مامان مهلا
مامان مهلا
ارسال پاسخ : 1395/12/5 - 12:07
سلام ریحانه جون
بقول مامان مهری نمیشه الکی راهنمایی کرد شاید اوضاع بدتر بشه
بنظر منم بری پیش مشاور بهتره
عمه فروغ
عمه فروغ
ارسال پاسخ : 1395/11/28 - 13:04
سلام ریحانه جان...از خوندن حال و روز این روزهای نازنین ناراحت شدم.متاسفانه هیچ راه حلی به ذهنم نمیرسه ولی قطعا بهترین راهکار مشورت با روانشناس هست.جز دعا کار دیگه ای از دستم برنمیاد به امید این که این مشکلات رو خیلی زود پشت سر بذارید و لب های دخترکمون مثل همیشه خندون باشه و از هر غم و غصه ای به دور باشه
مامان مهری
مامان مهری
ارسال پاسخ : 1395/11/28 - 11:41
سلام ریحانه جون. با خوندن مشکل نازنین زهرا چقدر ناراحت شدم.....
چقدر غمگین شدم وقتی خوندم دختر خوش خنده و شادمون دیگه خوشحال نیست. واقعا از ته دل آرزو می کنم هر چه زودتر این مشکل برطرف بشه. دوست داشتم یه راهی به نظرم می اومد تا بتونه کمکت کنه ولی نمی خوام راهنمایی اشتباه بکنم.
فقط اینو بدون که بچه هایی که مثل نازنین جان باهوش هستند معمولا درگیر اینجور مشکلات میشن.
حتما پیش یه روانشناس خوب توی تهران برو...
من مطمئنم همون طور که قبلا هم مشکلاتی بوده و تو تونستی ازشون سر بلند بیرون بیای ، این مسئله رو هم حل می کنی.
183 از 384
صبر ..


کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت برای نی نی وبلاگ محفوظ است